ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست
پروای جان خویش و سر کاینات نیست

از پیش یار اگر نفسی دور می‌شوم
هر دم که میزنم ز حساب حیات نیست

در عاشقی خموشی و در هجر صابری
این خود حکایتیست که در ممکنات نیست

رندی گزین که شیوهٔ ناموس و رنگ و بو
غیر از خیال باطل و جز ترهات نیست

بگذار هرچه داری و بگذر که مرد را
جز ترک توشه توشهٔ راه نجات نیست

از خود طلب که هرچه طلب میکنی زیار
در تنگنای کعبه و در سومنات نیست

در یوزه کردم از لب دلدار بوسه‌ای
گفتا برو عبید که وقت زکوة نیست

عبید زاکانی
دیدگاه ها (۴)

ما را ز شوق یار بغیر التفات نیستپروای جان خویش و سر کاینات ن...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#تکست_ناب

#استوری_زیبا

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

عزیز البریهی

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

@aliahmadi2014 @aliahmadi2014_2_4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط