عادت کردهام به همه چیز و خو گرفتهام با انواع دردها دیگ

عادت کرده‌ام به همه چیز و خو گرفته‌ام با انواع دردها، دیگر هیچ‌چیز و هیچ‌کس غافلگیرم نمی‌کند.
کنار آمده‌ام با تغییرات و تنوع آدم‌ها، کنار آمده‌ام با مصائبی که هست و یاد گرفته‌ام چطور ببینم و لذت ببرم و دوست داشته‌باشم و عبور کنم. و پذیرفته‌ام دلیلی ندارد همیشه بمانم و همیشه بمانند و همیشه اوضاع و شرایط و احوال بر یک قرار باشد!
شده‌ام مصداق بارز همین مصراع از سعدی:
«ببین و بگذر و خاطر به هیچ‌کس مسپار»
می‌بینم و می‌گذرم و دل نمی‌بندم، به هیچ‌کس، به هیچ‌چیز، به هیچ‌جا...
دیدگاه ها (۹)

به سرم زد یک شب ناشناسامتحانش كنمبازى خطرناكى بود اما به ریس...

كـــــاش مي توانســـــتمســـــكوتت را ببـــــوسم وقتي كہ بہ ...

جهنم که الزاما "آتش" نیست !بعضی آدم ها ؛جهنمِ آدم هایِ دیگر...

آخه بدجوری برق نگات زد و منو کورم کرد!نمیبینم کسیو غیر تو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط