مادر جان سلام...

مادر جان سلام...

ببین گناه, دلم را زپا در اورده..

برای این دل درمانده ام شفا بنویس..

درون دفتر خود از میان منصبها..

همیشه روبروی نام من گدا بنویس..

بیا برای من و اربعین امسالم..

اگر زحمتتان نیست "کربلا " بنویس..

التماس دعا..
دیدگاه ها (۴)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

برده عمارت جئون

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

عشقی حقیقی

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

007-پنهان در مه - پارت ۹۲

ران با دیدن این صحنه دستشو مشت کرد وعصبانی شد نه بخاطر نانسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط