ویران کن و بگذار که ویرانه بماند

ویران کن و بگذار که ویرانه بماند
از قصه‌ی تو غصه‌ی جانانه بماند

از پشت همین پنجره‌ی بسته گذر کن
تا عطر قدم های تو در خانه بماند

آنسوی زمین خنده به لب‌های تو آمد
باعث شده این‌سو گل و گلخانه بماند

با یاد تو عشق است که این شاعر مجنون
دیوانه‌ی دیوانه‌ی دیوانه بماند...
دیدگاه ها (۱)

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

فراتر از خویش

عاشقانه های شبنم

پدرم نیست ...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین ...

زخم فراموشی

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط