باتوهستم سهراب
باتوهستم سهراب
توکه گفتی «گل شبدر چه کم ازلاله ی قرمز دارد؟»
راست می گویی تو
چه تفاوت دارد
قفس تنگه دلم خالی از ** باشد ..
یابه قول توپراز ناکس وکرکس باشد؟!!!
من نه تنها چشمم ..
واژه راهم شستم ..
فکررا .. خاطره را .. خواب یک پنجره را... زیرباران بردم ... چترها رابستم
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه ی حرف دلم ...ارزو کردم وگفتم که هواااا.. عشق .. زمین .. مال من است ..
ولی افسوس «نشد» ..!
زیرباران که نه عاشق دیدم ...نه که حتی یک دوست .. زیرباران فقط خیس شدم ..
بازهم می گویی چشم ها راباید شست ؟؟
جوردیگرباید دید!!؟
توکه گفتی «گل شبدر چه کم ازلاله ی قرمز دارد؟»
راست می گویی تو
چه تفاوت دارد
قفس تنگه دلم خالی از ** باشد ..
یابه قول توپراز ناکس وکرکس باشد؟!!!
من نه تنها چشمم ..
واژه راهم شستم ..
فکررا .. خاطره را .. خواب یک پنجره را... زیرباران بردم ... چترها رابستم
من به این مردم شهر پیوستم ..
من نوشتم همه ی حرف دلم ...ارزو کردم وگفتم که هواااا.. عشق .. زمین .. مال من است ..
ولی افسوس «نشد» ..!
زیرباران که نه عاشق دیدم ...نه که حتی یک دوست .. زیرباران فقط خیس شدم ..
بازهم می گویی چشم ها راباید شست ؟؟
جوردیگرباید دید!!؟
- ۶۴۵
- ۰۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط