صبح را در آغوش گرفتم

صبح را در آغوش گرفتم
دست‌هایم
خیابان نخستین تابش آفتاب شدند و
معبری برای چشمان تو؛
دهان کوه را بوسیدم
لبانم چشمه‌ای شدند و
زمزمه‌هایت از نو درخشیدند...

💋 ❤ ️
دیدگاه ها (۱)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

عاشقانه های شبنم

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

سناریو

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

خب آماده باشید که باز باید به ور ور های من گوش بدید•°.☆.°• ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط