صبح را در آغوش گرفتم

صبح را در آغوش گرفتم
دست‌هایم
خیابان نخستین تابش آفتاب شدند و
معبری برای چشمان تو؛
دهان کوه را بوسیدم
لبانم چشمه‌ای شدند و
زمزمه‌هایت از نو درخشیدند...

💋 ❤ ️
دیدگاه ها (۱)

❤ ️قشنگ ترین بازی دنیاس که تو بخندی و من بمیرم برات‌‌‌‌‌‌‌‌❤...

❤ ️پیگیرتمیعنی دوست دارم... بفهم…!‌‌‌‌‌‌‌‌❤ ️

P67تو خیابونا بی اختیار پرسه میزدم ساعت ۱۲ ظهر شده بود....با...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part:"1"ویو اتبا چیزی که مرد رو به رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط