🔮💜✨

🔮💜✨
رمان•|من‌شیطان و توفرشته|•
#Part_۷
+میریم از دوستاش شروع میکنیم
عرفان پوز خند زد و با حس موفق طلبی با غذاش ور رف
+هعی عرفان
سرش رو بالا برد و موهای بلندش رو کنار کشید
×ها؟
+تو از دوستاش بودی پس حتما باید شماره دوستای دیگشم داشته باشی
چنگال رو تو بشقاب گذاشت و نگام کرد
×طرف مافیاس فک میکنی همینطوری میگن کجاس و اگه...
رادین پرید وسط حرف عرفان
_خب میریم مرنیمشون
×من نمیرم
_چرا
×اونا دوستای من بودن چطور بهشون خیانت کنم من از آرتام متنفرم نه اونا
_نیا خیلیم خوب
همینطوری داشتن دعوا میکردن که بلند شدم رفتم جلو در اتاقم
+رادییییین من چی بپوشمممم
_این جبهه هم بره دنبال لباسع
+صدات میاد هاا
_اومد کنار در اتاقم یه کت کوتاه بپوش اذیتت نکنه موهاتم ببند و کلاه بزار ماسکم بزن
+ععععععه آفرین
همینطور که گفته بود آماده شدم
رادین هم آماده بود باهم از خونه زدیم بیرون که عرفان از پنجره صدام کرد
×ماهرو گوشیم کجاس
+رو مبل کنار پنجره
×هعییییی رادین با ماشین من نریااا
_کی ماشین تو رو میخواس حالا
دست رادین رو گرفتم بریم دعوا بسه
وارد ماشین رادین شدیم و راه افتادیم به طرف آدرسی که عرفان داده بود
تو طول راه سکوت بود و سکوت تا اینکه رادین سکوت رو شکشت
_عرفان رو دوس داری
+خشگله مهربونه اوف جذابم هس بعدم...
تا حرفم تموم نشده لب باز کرد
_تو اول منو دوس داشتی
+کی گفته؟
_پس چرا اون شب اونکارو باهام انجام دادی
+چه کاری؟...
✨💜🔮🌔
(علامت ماهرو:+)(عرفان:×)(آروین:_)
پارت بعد به شرایط
لایک:بالای۶
کامنت:بالای۸
بعله بعله روی دوم لیدی
دیدگاه ها (۱)

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

🖤 پارت ۷ | «فرار از حقیقت»چند ثانیه...هیچ‌کس حرف نزد.صدای آژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط