بهار دستهای توست

بهار، دست‌های توست
و شکوفه‌های درختی که مثل لبخند تو
نام‌اش را نمی‌دانم

سُرخیِ گونه‌هات
دلِ سیب‌های هفت‌سین را برده
و نگاهِ تو، سبزترین خیالِ دنیاست

وقتی آفتاب گرم می‌افتد روی دیوارِ نگاه
حتماً جایی دورتر از اینجا،
تو داری چشم‌هات را باز می‌کنی

چه ساده‌ایم ما،
نمی‌دانیم این نسیمِ فروردین 
عطرِ گیسوهای معشوق است
افتاده به جانِ هوا
.
میلاد_کاشانی
.
.
.
دیدگاه ها (۹)

این بود جوابِ منِ دل خستھ ے عاشق؟!شیرینِ رقیبان شدھ اے از لج...

چقدر خوب که هستی چقدر خوب که هوای مرا داری و چه خوب تر که دو...

شهری به حال من شده گریان ؛ بیا طبیب ،کم مانده آب از سر بیمار...

من ..یک عالمه راه آمده‌ام برای رسیدن به تو...من نمی توانم را...

پارت دوازدهم-سیب زمینی-

پارت هشتم-نماد هشدار-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط