part

[♡part²³♡]
بعد چند دقیقه تقلا بلاخره تو بغلن اروم گرفت و خوابش برد.صورتم رو توی گردنش فرو بردم و چشمام رو بستم،بوی توت فرنگی و وانیل توی ریه هام پیپیده بود بدن نرمش به بدنم چسبیده بود.وقتی بیدار شدم صورتش توی سینم پنهان کرده بود و لباسم‌رو گرفته بود.حتما توی خواب چرخیده بود.موهاش رو کنار زدم و اروم پیشونیش رو بوسیدم.صورت کیوتش توی خواب خیلی اروم‌بود
دستم رو انداختم دور کمرش و چشمام رو بستم.انگار برای اغوش من ساخته شده بود،کاملا مناسب برای خودم‌،فقط و فقط برای خودم.بعد چند دقیقه اروم بلند شدم رفتم دوش گرفتم و یه شلوار راحتی پوشیدم،بالاتنه رو برهنه گذاشتم و رفتم توی اشپزخونه شروع کردم به درست کردن شام.
غذا درست کردم و با دوتا لیوان از شراب مورد علاقه ی الینا روی میز گذاشتم و رفتم سمت اتاق.الینا هنوز خواب بود و خودشو جمع کرده بود.رفتم روی تخت کنارش نشستم
+پرنسس‌خانوم شام حاضره.بلند‌شو
-همم.
+بلندشو خابالو.غذا سرد میشه
-باشه باشه
+بدو.غذا سرد میشه.
بلندش کردم و بردمش سمت غذاخوری.نشوندمش روی صندلی و جلوش نشستم..
دیدگاه ها (۱)

[☆part⁴³☆]با صدای ازار دهنده ی الیس که داشت درمورد پشه غرغر ...

[♡part²²♡]بعد رفتنشون تصمیم گرفتم یه چرتی بزنم،الینا برگشته ...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط