Jang dar zendegi

Jang dar zendegi>
Part چهارده>

انچه گذشت:
[کوک : منظورت چیه زده به سرت..]

:شروع
ناشناس : منظورمو خوب میدونی
کوک : (پوزخند)اون مال منه
ناشناس : اون کارو نکن کوک میدونی که به ظرر خودت تموم میشه
کوک : کدوم کار
ناشناس : میدونی که اون بهت پا نمیده پس تو چیکار میکنی معلومه
کوک : میدوزدمش (پوزخند)
ناشناش : مگه اینکه از رو جنازه من رد بشی
کوک : تو میخوای جلوی منو بگیری
ناشناس : من تورو از بچه گی بزرگ کردم هرچی نباشه من خواهر بزرگ ترتم کوک میدونم تو واقعا عاشق میرای شدی ولی..
کوک : ولی چی(داد)
سولار : سر من داد نزن
میرای شکسته شده میفهمی تو نمیتونی میرای رو داشته باشی
کوک : نکنه شکست عشقی خورده(پوزخند)اشکالی نداره عاشق من میشه
سولار : منظورم این نیست میرای از وسیله بودن متنفره تو فعلا خودتو نگه دار تا من میرای رو رام تو کنم سعی میکنم جذبت شه مگه نه کازوها
کازوها که تا الان ساکت پشت دیوار ایستاده بود بیرون اومد
کازوها : منم بهت کمک میکنم ولی خودتم باید جلوی خودتو بگیری جونگ کوک
کوک : حرفتونو باور کنم
سولار : میرای مَجذوبته نفهم
کوک : چی میگی نکنه میخوای باور کنم
کازوها : ندیدی وقتی بقیه پسرا بهش نگاه میکنن چه جوری جواب میده
کوک : سرویسشون میکنه خوب
کازوها : نگاهشو موقع که داخل پاساژ بود وقتی که از اتاق پرو اومد بیرون ندیدی چه طوری جذب نگاهت بود
کوک : این نشد دلیل
سولار : پس چرا مثل بقیه پسرا جوابتو نداد چون حسه معذب بهت داره میرای یه زمانی عاشق یه پسری شد ولی اون یه عوضی در اومد قلبشو شکست از اون موقع میرای قلبشو رو همه پسرا بست ولی تو در قلبشو داری باز میکنی سعی کن نه زیاد بهش نزدیک شی نه زیاد فاصله داشته باشی
کازوها : فقط با ما همراهی کن
کوک : اگه عاشقم نشد مال خودمه قبوله
سولار : قبول
کوک : فقط
کازوها : چی؟
کوک : اون پسره که به میرای خیانت کرد کیه؟(عصبی)
سولار : بیخیالش شو
کازوها : هان وون دون
کوک : جسدشو تحویل خانوادش میدم(پوزخند عصبی)
سولار : کوک نه

Payan part چهارده>
دیدگاه ها (۰)

Jang dar zendegi>Part پانوزده> انچه گذشت:[سولار : کوک نه.......

Jang dar zendegi>Part شانزده>انچه گذشت:[سولار : چی شده؟کانیا...

Jang dar zendegi>Partسیزده> انچه گذشت: [من اگه میفهمیدم بین ...

خواهر برادرا

عشق فاش شده من

عشق فاش شده من ۲

ارباب خشن من ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط