پنجره

پنجره!
بگشای از هم
چون کتاب قصۀ خورشید
تا امیدم بازجوید
در صدف های دهان رنج
صبح مروارید تابش را
به ژرفاژرف این دریای دورافتادۀ نومید!
دیدگاه ها (۰)

‌‌‌‌گر شود آنروی روشن جلوه گر هنگام صبحپیش رخسارت کسی بر لب ...

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورددل شوریده ما را به بو در ک...

تمام مدتی که نگاهت میکردمخنده هایت بهانه بودندبهانه ای برای ...

لایق تو کسی است که:تو را انتخاب میکند نه امتحان تو را نگاه ک...

"ohce a gain" "part_2" صبح زود خورشید مانند منظره عظیمی از ش...

نسیم خنک جسورانه از بین پنجره بیرون میخزید.بازی با پرده ای ر...

🔷 بازنشر یک نماهنگ زیبا به مناسبت سالروز شهادت شهید راه حیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط