زیر باران باشی و یک استکان چای داغ

زیـرِ بـاران بـاشـی و یـک اسـتـکـانِ چـایِ داغ
در کنارش یک نخ سیگار حتما واجب است

داخلِ ذهنم ، تو را ، با خود ، تصور میکنم
این وسط یک آدم بیکار حتما واجب است

پیش خود گفتم چگونه عاشق من میشود
شاخه ای از یک گل بی خار حتماً واجب است

دست من ، در لابه لای ، خرمن موهای او
اندکی ، دلداری بیمار ، حتماً واجب است

گفته بودی میروم ، تا غصه هایت کم شود
شانه هایی با غم بسیار ، حتما واجب است
دیدگاه ها (۲)

آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگوآنقَدَر دوری تو داده عذ...

فرق دارد بشکند, تاسنگ بشکاند دلیمثل وقتی بشکفد,یاتیغ بشکافدگ...

درگیر دلت بودم و این رسم وفا نیستدر پاسخ احساس دلم،ظلم روا ن...

گفتم ای دل، نروی... خار شوی، زار شوی... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط