صدای شر شر باران خیابان را به وجد اورد

صدای شر شر باران خیابان را به وجد اورد
شکوه جنگل و کوه و بیابان را به وجد اورد
گلوی ناودان تر شد غبار کوچه ها را شست
درخت و باغ و صحرا و گلستان را به وجد آورد
به صحرا لاله های واژگون دامن کشان رستند
شقایق های وحشی شوره زاران را به وجد آورد
به روی پهنه ی دریا شلال زلف را می ریخت
در اعماق دل آب آبزیان را به وجد آورد
غرور زعفران بشکست و زردی سبز شد کم کم
گلستان را گلستان و خراسان را به وجد آورد
تو را بی چتر میدیدم به زیر قطره های عشق
نگاهت قطره های ریز باران را به وجد آورد
(من از چشمان خود اموختم رسم محبت را)
چو دید آن چهره ی زیبا تن و جان را به وجد آورد
دیدگاه ها (۲)

ما پیدا شده ایم در بارانمن تو را یافتم پشت پرچین خیالاتمو تو...

هوای فاصله ها را برایت نفس میکشمبغض های نانوشته را میبارم......

کاش جمعه ای باشدزلال و آرام...رختهای اندوه را پناه دهمدر آفت...

می روی حال مرا باران تماشا می کندبغض تنهایی دل را،بر دلم جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط