عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁵
(کره=ساعت 7:45 AM)
*ساعت کوکی که گذاشته بودم زنگ خورد،با ذوق بیدار شدم،سریع به دستشویی رفتم و مسواک زدم و صورتم رو شستم،سریع اومدم بیرون به سمت کمد رفتم،ی استایل خوشگل ی جورایی گوگولی زدم،ی میکاپ خیلی ساده کردم و خواستم برم بیرون،متوجه شدم ی کاری رو نکردم..عه..عه..عههههه..دشورییییی(🤣)سریع به سمت دستشویی رفتم و بعد از 3 مین برگشتم،سوییچ ماشین رو برداشتم و دوییدم پایین،واییی..گندش بزنن ساعت 8:25 شدههه..سریع رفتم بیرون و سوار ماشین شدم،وقتی رسیدم رفتم توی فرودگاه،هیچ کس نبود..خب..حتما پروازش یکم طول کشیده،یکم منتظر موندم تا یکی با صدای اشنا صدام کرد..خودش بود..چشمام برق زد*
جونیور:ا/ت...
ا/ت:جونیور(به سمتش دوییدم و بغلش کردم)
جونیور:(بغلم کرد و بلندم کرد)خانم کوچولو که هنوز کوچولو مونده..
ا/ت:نموندم..بزرگ شدم(خنده)
جونیور:مونده..هنوز قدش کوتاهه..
ا/ت:نه خیر..2 سانت بلند شدم
جونیور:وای..چه تغییر زیادی(خنده)
ا/ت:(خنده)
جونیور:خب..بریم کجا؟
ا/ت:بریم شرکت..میخوام باهات حرف بزنم..
جونیور:باشه..
*دست جونیور رو گرفتم،در حالی که چمدونش رو گرفته بود باهام میومد،باورم نمیشد..قبلا ازش بدم میومد..الان چرا انقد نزدیک شدم بهش؟این ی سواستفادست؟*
(کره=ساعت 9:32 AM)
*وارد شرکت و بعد دفتر شدیم،از الا خواستم سه تا هات چاکلت بیاره،وقتی الا اومد شوکه شد*
الا:وای..خودتی؟(شوکه)
جونیور:وای وای..دارم خواب میبینم(شوکه)
ا/ت:(خنده)
الا:پس بگو چرا سه تا خواستی(خنده)
جونیور:بیا بغلم(دستاش رو باز میکنه)
الا:(میره توی بغلش)
ا/ت:نچ نچ..به جک میگم
جونیور:جک کیه؟
الا:دوس پسرم
جونیور:باورم نمیشه..
ا/ت:چرا؟(کنجکاو)
جونیور:کسی هس الا رو گردن بگیره؟
الا:(با مشت میزنه تو بازوش)
ا/ت و جونیور:(میخندیم)
*همون طور که حرف میزدیم بالاخره بحث اصلی رو باز کردم*
ا/ت:جونیور..میخوای اینجا با من کار کنی؟
جونیور:اره..خوشحال میشم..به هر حال اون شرکت خیلی اذیتم میکنن
ا/ت:خب پس..باید بری فرم رضایت پر کنی؟
جونیور:نه..برای امریکایی ها از پشت گوشی هم میتونیم فرم رو پر کنیم
ا/ت:پس..اینجا میمونی؟
جونیور:معلومه..
الا:هورااا(ذوق)
جونیور و ا/ت:(خنده)
ا/ت:جونیور..میتونی توی سخنرانی امشب من حضور داشته باشی؟
جونیور:اره..حتما
ا/ت:ممنونم
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P³⁵
(کره=ساعت 7:45 AM)
*ساعت کوکی که گذاشته بودم زنگ خورد،با ذوق بیدار شدم،سریع به دستشویی رفتم و مسواک زدم و صورتم رو شستم،سریع اومدم بیرون به سمت کمد رفتم،ی استایل خوشگل ی جورایی گوگولی زدم،ی میکاپ خیلی ساده کردم و خواستم برم بیرون،متوجه شدم ی کاری رو نکردم..عه..عه..عههههه..دشورییییی(🤣)سریع به سمت دستشویی رفتم و بعد از 3 مین برگشتم،سوییچ ماشین رو برداشتم و دوییدم پایین،واییی..گندش بزنن ساعت 8:25 شدههه..سریع رفتم بیرون و سوار ماشین شدم،وقتی رسیدم رفتم توی فرودگاه،هیچ کس نبود..خب..حتما پروازش یکم طول کشیده،یکم منتظر موندم تا یکی با صدای اشنا صدام کرد..خودش بود..چشمام برق زد*
جونیور:ا/ت...
ا/ت:جونیور(به سمتش دوییدم و بغلش کردم)
جونیور:(بغلم کرد و بلندم کرد)خانم کوچولو که هنوز کوچولو مونده..
ا/ت:نموندم..بزرگ شدم(خنده)
جونیور:مونده..هنوز قدش کوتاهه..
ا/ت:نه خیر..2 سانت بلند شدم
جونیور:وای..چه تغییر زیادی(خنده)
ا/ت:(خنده)
جونیور:خب..بریم کجا؟
ا/ت:بریم شرکت..میخوام باهات حرف بزنم..
جونیور:باشه..
*دست جونیور رو گرفتم،در حالی که چمدونش رو گرفته بود باهام میومد،باورم نمیشد..قبلا ازش بدم میومد..الان چرا انقد نزدیک شدم بهش؟این ی سواستفادست؟*
(کره=ساعت 9:32 AM)
*وارد شرکت و بعد دفتر شدیم،از الا خواستم سه تا هات چاکلت بیاره،وقتی الا اومد شوکه شد*
الا:وای..خودتی؟(شوکه)
جونیور:وای وای..دارم خواب میبینم(شوکه)
ا/ت:(خنده)
الا:پس بگو چرا سه تا خواستی(خنده)
جونیور:بیا بغلم(دستاش رو باز میکنه)
الا:(میره توی بغلش)
ا/ت:نچ نچ..به جک میگم
جونیور:جک کیه؟
الا:دوس پسرم
جونیور:باورم نمیشه..
ا/ت:چرا؟(کنجکاو)
جونیور:کسی هس الا رو گردن بگیره؟
الا:(با مشت میزنه تو بازوش)
ا/ت و جونیور:(میخندیم)
*همون طور که حرف میزدیم بالاخره بحث اصلی رو باز کردم*
ا/ت:جونیور..میخوای اینجا با من کار کنی؟
جونیور:اره..خوشحال میشم..به هر حال اون شرکت خیلی اذیتم میکنن
ا/ت:خب پس..باید بری فرم رضایت پر کنی؟
جونیور:نه..برای امریکایی ها از پشت گوشی هم میتونیم فرم رو پر کنیم
ا/ت:پس..اینجا میمونی؟
جونیور:معلومه..
الا:هورااا(ذوق)
جونیور و ا/ت:(خنده)
ا/ت:جونیور..میتونی توی سخنرانی امشب من حضور داشته باشی؟
جونیور:اره..حتما
ا/ت:ممنونم
ادامه دارد...
- ۱۲.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط