My professor
My professor
Chapter:2
Part:47
جونگکوک :این جایزه فقط به من تعلق نداره ... متعلق به همه ی کساییه که در این راه همراه من بود ... از همکاران و دانشجوهای من گرفته تا انسان های شریفی قربانی این بیماری شدن تا به فکر چاره ای برای درمانش باشم ... اما بیشتر از همه این جایزه متعلق به پارک هیزله
به محض اینکه جونگ کوک اسم خوش آهنگ دختر رو به زبون اورد
قلب هیزل هوری روی زمین ریخت ... و چشماش پر اشک شد .....
جئون با چشمای گیرا و سیاهش دختر رو لابه لای جمعیت نگاه کرد
جونگکوک:هیزل تو علاوه بر اینکه یه دستیار با استعداد و پرتلاشی دوست و همکار فوق العاده ای برای منی... بدون انگیزه و پشتکار تو این موفقیت ممکن نبود ...اگر تو نبودی ایده های من هرگز عملی نمیشد ... بابت امیدی که در تمام این مدت به من بخشیدی ازت ممنونم ... این جایزه برای توعه ....
صدای تشویق جمعیت دوباره بلند شد و هیزل که بند بند وجودش از هیجان و عشق اون مرد منقبض بود در حالی که میخندید دهنشو پوشوند و اشکاش از گوشه ی چشماش سرازیر شدن ...
سونگ که با دیدن این صحنه ها احساساتی شده بود دستمال پارچه ایش رو از جیب کتش خارج کرد
و اشکاشو پاک کرد ...
هیزل با دیدن حرکت سونگ با چشمای خیس خندید
هیزل:وای ! ... شما دیگه چرا جناب سونگ؟!
سونگ دماغش رو پاک کرد و چشماشو با دستمال پوشوند :
سونگ:منم خیلی زحمت کشیدم !
هیزل که حالا حس میکرد انرژی دوباره به جسم کوفته اش برگشته خندید و اشکاشو پاک کرد
هیزل:اگه استاد اینو میشنید حتما میگفت البته
جا گذاشتن دعوتنامه ها اونم بعد از اون همه تاکید زحمت خیلی زیادیه بابتش از شما صمیمانه قدردانی میکنیم
ادامه دارد...
لایک فراموش نشههه🫐
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:47
جونگکوک :این جایزه فقط به من تعلق نداره ... متعلق به همه ی کساییه که در این راه همراه من بود ... از همکاران و دانشجوهای من گرفته تا انسان های شریفی قربانی این بیماری شدن تا به فکر چاره ای برای درمانش باشم ... اما بیشتر از همه این جایزه متعلق به پارک هیزله
به محض اینکه جونگ کوک اسم خوش آهنگ دختر رو به زبون اورد
قلب هیزل هوری روی زمین ریخت ... و چشماش پر اشک شد .....
جئون با چشمای گیرا و سیاهش دختر رو لابه لای جمعیت نگاه کرد
جونگکوک:هیزل تو علاوه بر اینکه یه دستیار با استعداد و پرتلاشی دوست و همکار فوق العاده ای برای منی... بدون انگیزه و پشتکار تو این موفقیت ممکن نبود ...اگر تو نبودی ایده های من هرگز عملی نمیشد ... بابت امیدی که در تمام این مدت به من بخشیدی ازت ممنونم ... این جایزه برای توعه ....
صدای تشویق جمعیت دوباره بلند شد و هیزل که بند بند وجودش از هیجان و عشق اون مرد منقبض بود در حالی که میخندید دهنشو پوشوند و اشکاش از گوشه ی چشماش سرازیر شدن ...
سونگ که با دیدن این صحنه ها احساساتی شده بود دستمال پارچه ایش رو از جیب کتش خارج کرد
و اشکاشو پاک کرد ...
هیزل با دیدن حرکت سونگ با چشمای خیس خندید
هیزل:وای ! ... شما دیگه چرا جناب سونگ؟!
سونگ دماغش رو پاک کرد و چشماشو با دستمال پوشوند :
سونگ:منم خیلی زحمت کشیدم !
هیزل که حالا حس میکرد انرژی دوباره به جسم کوفته اش برگشته خندید و اشکاشو پاک کرد
هیزل:اگه استاد اینو میشنید حتما میگفت البته
جا گذاشتن دعوتنامه ها اونم بعد از اون همه تاکید زحمت خیلی زیادیه بابتش از شما صمیمانه قدردانی میکنیم
ادامه دارد...
لایک فراموش نشههه🫐
#رمان #فیک #فیکشن
- ۷.۲k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط