شاهنامه فریدونضحاکنبرد

#شاهنامه #فریدون#ضحاک#نبرد
فریدون برای جنگ با ضحاک آماده شد. سپاه را جمع کرد با فیل ها و گاو میش ها توشه ی سپاه را زودتر فرستادند. کیانوش و پرمایه کنار شاه پیش رفتند و سپاه از پشت سر آن ها حرکت کرد. تا به جای رسیدن که یزدان پرستان انجا بودن
پری رویی نزد فریدون آمد و در نهان به او افسون ها آموخت تا در نبرد با ضحاک پیروز شود و فریدون فهمید که این از جانب ایزد پاک است.برادران فریدون کیانوش و پرمایه چون این سحر و جادوها را دیدند گمان کردند که برادرشان با اهریمن هم راستان است و تصمیم گرفتند برادر را که در خواب بود بکشند. پس به بالای کوه رفتند و سنگی را به سمت فریدون رها کردند اما سنگ به فرمان یزدان از غلطیدن ایستاد و دو برادر فهمیدند که اشتباه کرده اند.فریدون، سپاه را به دست کاوه سپرد و حرکت کردند در حالی که درفش کاویانی از دور خودنمایی میکرد
در نزدیکی اروند رود (یا همان رود دجله) فریدون به رودبان درود فرستاد و از او خواست تا او سپاهش را به آن سوی رود برساند. اما رودبان گفت بدون نامه ای به مهر ضحاک، نمی توانم شما را برسانم و فریدون چون این سخنان را شنید بدون ترس، از آن دریای آب با اسب گذشت. در حالی که طنابی به کمر بسته بود و به کمک آن بقیه سپاه هم از اروند رود گذشتند و وارد سرزمین تازیان شدند و از دشت به سمت شهر بغداد حرکت کردند.
از دور کاخ بزرگی نمایان می شد که گویی سر به آسمان داشت. فریدون فهمید که این خانه ی اژدها (ضحاک) است. با شتاب بیشتر به سمت آن حرکت کرد و دست به گرز خود برد.فریدون وارد کاخ شد. طلسمی که ضحاک با آن کمر آسمان را خم می کرد، به فر ایزدی در مقابل فریدون از میان برداشته بود و با آن گرز گاو پیکر بر سر هر کسی که در مقابلش ظاهر می شد می زد و بر زمین می افتادند. دیوان و جادوگران در مقابل قدرت فریدون پست و زبون شدند و بر زمین افتادند.

@hakimtoos
دیدگاه ها (۳۰)

#شاهنامه #قسمت۷#ضحاک#کاوه_آهنگرروزگار ضحاک چنان شده بود که ش...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

نوزدهم ماه رمضاندر شب نوزدهم رمضان افطار میهمان دخترش ام‌ کل...

وارث تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط