p
p.4
توان نه گفتنو نداشتی پس برگشتی و راهتو کج کردی و از بالکن بیرون میری...
جونگکوک پشت سرت سریع راه افتاد و دستتو گرفت...
"چی شد کجا؟"
دستتو پس زدی و بدون اینکه برگردی یا جوابی بدی به راهت ادامه دادی..
صندلی جلوی میز پیشخدمت نشستی
"لطفاً یه لیوان ویسکی با یخ اضافه بدین"
که جونگکوکم اومد کنارت و صندلی کنارشو کشید و بهت نزدیک تر کرد و نشست
"ا.ت؟"
چند ثانیه گذشت ولی تو هیچ جوابی ندادی و لیوانتو گرفتی و یه جرعه ازش نوشیدی
"الان داری نادیدم میگیری؟ "
بازم هیچی نگفتی یکم صداش بالاتر رفت
"ا.ت بس کن چرا جوابمو نمیدی لعنتییی"
و تو دقیقا همونو کردی بهونت
"عااا دقیقا از این دعوا و داد زدنات خسته شدم ازت خسته شدم فقد ولم کن"
"یعنی چی؟ چی میگی؟ باشه ببخشید...ا.ت من معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه خواهش میکنم من بدون تو نمیتونم"
بازم هیچی جواب ندادی که دستتو گرفت و توی دوتا دستش حلقه کرد
"ا.ت خواهش میکنم من.. من قول میدم تغییر کنم"
سریع دستتو کشیدی و لیوانتو سر کشیدی و بلند شدی و محکم لیوانتو زدی زمین
"ازت بدم میاد دیگه نیا نزدیکم لعنتی "
کیفتو برداشتی و به سمت بیرون بار قدم برداشتی ولی اصلا توجه به حرفت نکرد و روبهروت ظاهر شد
"داری دروغ میگی پس اون همه خاطره ساختیم چی؟ چرا انقد منو به خودت وابسته کردی جوری که اینجوری معتادت بشم؟"
یدونه زدی تو دهنش با تمام قدرتت که باعث شد لبش خون بیاد...
ولی... ولی این حق جونگکوک نبود این چکو باید به دیوار کنارش یا اون آدم کثیفی که افتاد دنبالت میزدی نه جونگکوک..
جونگکوک نیشخندی زد و دستشو روی زخمش کشید و جای خون رو انگشتش و رو لبشو لیس زد..
"با ضربه ای که خودم یادت دادم ناکارم میکنی؟ عالی بودی آفرین "
اصلا به روی خودش نیاورد که جای چکت میسوزه فقط داشت تحسینت میکرد
_________________________________
شرایط: ۵ لایک و ۵ کامنت
توان نه گفتنو نداشتی پس برگشتی و راهتو کج کردی و از بالکن بیرون میری...
جونگکوک پشت سرت سریع راه افتاد و دستتو گرفت...
"چی شد کجا؟"
دستتو پس زدی و بدون اینکه برگردی یا جوابی بدی به راهت ادامه دادی..
صندلی جلوی میز پیشخدمت نشستی
"لطفاً یه لیوان ویسکی با یخ اضافه بدین"
که جونگکوکم اومد کنارت و صندلی کنارشو کشید و بهت نزدیک تر کرد و نشست
"ا.ت؟"
چند ثانیه گذشت ولی تو هیچ جوابی ندادی و لیوانتو گرفتی و یه جرعه ازش نوشیدی
"الان داری نادیدم میگیری؟ "
بازم هیچی نگفتی یکم صداش بالاتر رفت
"ا.ت بس کن چرا جوابمو نمیدی لعنتییی"
و تو دقیقا همونو کردی بهونت
"عااا دقیقا از این دعوا و داد زدنات خسته شدم ازت خسته شدم فقد ولم کن"
"یعنی چی؟ چی میگی؟ باشه ببخشید...ا.ت من معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه خواهش میکنم من بدون تو نمیتونم"
بازم هیچی جواب ندادی که دستتو گرفت و توی دوتا دستش حلقه کرد
"ا.ت خواهش میکنم من.. من قول میدم تغییر کنم"
سریع دستتو کشیدی و لیوانتو سر کشیدی و بلند شدی و محکم لیوانتو زدی زمین
"ازت بدم میاد دیگه نیا نزدیکم لعنتی "
کیفتو برداشتی و به سمت بیرون بار قدم برداشتی ولی اصلا توجه به حرفت نکرد و روبهروت ظاهر شد
"داری دروغ میگی پس اون همه خاطره ساختیم چی؟ چرا انقد منو به خودت وابسته کردی جوری که اینجوری معتادت بشم؟"
یدونه زدی تو دهنش با تمام قدرتت که باعث شد لبش خون بیاد...
ولی... ولی این حق جونگکوک نبود این چکو باید به دیوار کنارش یا اون آدم کثیفی که افتاد دنبالت میزدی نه جونگکوک..
جونگکوک نیشخندی زد و دستشو روی زخمش کشید و جای خون رو انگشتش و رو لبشو لیس زد..
"با ضربه ای که خودم یادت دادم ناکارم میکنی؟ عالی بودی آفرین "
اصلا به روی خودش نیاورد که جای چکت میسوزه فقط داشت تحسینت میکرد
_________________________________
شرایط: ۵ لایک و ۵ کامنت
- ۲۹.۰k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط