چند شاتی
چند شاتی
part: ⁴
تهیونگ داشت با ترس به جئون نگاه میکرد
پسر حدس میزد چی در انتظارشه چون میتونس انتقام رو تو چشمای جئون ببینه میترسید و غمگین بود که زندگی نزاشت خوشحال باشه داعم دو غم و بدبختی بود
چشماش پر از اشک شد جوری که اگه پلک میزد جاری میشد دیدش تار بود
+: میخوای انتقام... بگیری(بغض)
_:(پوزخند) خانواده ی کیم منو تو سن کم بدبخت کردن یتیمم کردن
منم میخوام همین کارو باهاشون کنم
+: م... من که... نقشی تو.. این... اتف.. اتفاق نداشتم... پدرم بوده
_: برای من فرقی نداره کی نقش داشته من فقط انتقاممو میگیرم
تهیونگ سرش رو به پایین خم کرد و یواش گریه میکرد
جئون با دیدن اشک پسر قلبش تیر کشید
نمیخواست اشکشو ببینه از وضعیت پسر کامل اگاه بود
از درد هایی که کشیده ولی خودش چی؟
خودش از اون اتفاق دیگه هیچ شادی ای نداشته اخرین لبخندش تو 6 سالگیش بود دو روز قبل از مرگ پدر و مادرش
_: از این اتاق حق خروج نداری
من کار دارم دیر برمیگردم
و سریع از اتاق خارج شد
و به دیوار بغل در تکیه داد
انگار عاشق شده بود انگار قلبش نمیخواست اینکارو کنه ولی اتفاقات گذشته کابوس هر شبش شده بود
صدای گلوله های پی در پی و صدای جیغ های مادرش همشون در ذهنش اکو میشد
به سمت بار در حومه ی شهر حرکت کرد
به داخل رفت بار(star night) بوی وحشت ناک الکل و سیگار در هوا بخش بود گلوی کوک از این شدت بو به درد اومده بود
به سمت میزی رفت و شامپاین90٪ سفارش داده بود اولین بارش نبود هر وقت اون شب یادش میوفتاد همین کارو میکرد
شامپاین رو در جام ریخت و شروع به خوردن کرد پی در پی بدون وقفه
بعد از 1 ساعت کامل مست بود به خونه برگشت و به سمت اتاق پسر رفت
درو باز کرد و با دیدن پسر که پاهاشو بغل کرده بود و اشک میریخت مواجه شد پسر با شنیده شدن در سرشو بالا اورد
جئون با چشمای قرمز پسر مواجه شد عصبی بود الان جئون تهیونگ رو به چشم قاتل میدید
به سمت پسر رفت یقشو گرفت و محکم کشید به سمت اتاق شکنجه
جایی که بوی خون وحشتناکی میداد خون روی در و دیوار پاشیده شده بود و خشک بود پسر ترسید
جئون لباسای پسر رو پاره کرد و با شلاق تیغ دار به سمتش حمله ور شد انقدر پسر رو زد که از شدت درد بیهوش شد
بادیگار ها به اتاق اوندن و تهیونگ رو بردن با اتاق جئون
و زخمش رو دکتر پانسمان کرد جئون بعد از زدن تهیونگ بر اثر الکل زیاد بیهوش شد
_: صبح با سردرد بدی از خواب بیدار شدم دور و ورم رو انالیز کردم
به تخت نگاه کردم با چیزی که دیدم تمام اتفاقای دیشب از جلوی چشمم رد شد
پسر با درد چشماشو باز کرد
به جئون نگاه کرد اشک تو چشماش جمع شد توان تکون خوردن رو نداشت و بیصدا اشک میریخت جئون با سمت پسر رفت که...
ادامه دارد....
part: ⁴
تهیونگ داشت با ترس به جئون نگاه میکرد
پسر حدس میزد چی در انتظارشه چون میتونس انتقام رو تو چشمای جئون ببینه میترسید و غمگین بود که زندگی نزاشت خوشحال باشه داعم دو غم و بدبختی بود
چشماش پر از اشک شد جوری که اگه پلک میزد جاری میشد دیدش تار بود
+: میخوای انتقام... بگیری(بغض)
_:(پوزخند) خانواده ی کیم منو تو سن کم بدبخت کردن یتیمم کردن
منم میخوام همین کارو باهاشون کنم
+: م... من که... نقشی تو.. این... اتف.. اتفاق نداشتم... پدرم بوده
_: برای من فرقی نداره کی نقش داشته من فقط انتقاممو میگیرم
تهیونگ سرش رو به پایین خم کرد و یواش گریه میکرد
جئون با دیدن اشک پسر قلبش تیر کشید
نمیخواست اشکشو ببینه از وضعیت پسر کامل اگاه بود
از درد هایی که کشیده ولی خودش چی؟
خودش از اون اتفاق دیگه هیچ شادی ای نداشته اخرین لبخندش تو 6 سالگیش بود دو روز قبل از مرگ پدر و مادرش
_: از این اتاق حق خروج نداری
من کار دارم دیر برمیگردم
و سریع از اتاق خارج شد
و به دیوار بغل در تکیه داد
انگار عاشق شده بود انگار قلبش نمیخواست اینکارو کنه ولی اتفاقات گذشته کابوس هر شبش شده بود
صدای گلوله های پی در پی و صدای جیغ های مادرش همشون در ذهنش اکو میشد
به سمت بار در حومه ی شهر حرکت کرد
به داخل رفت بار(star night) بوی وحشت ناک الکل و سیگار در هوا بخش بود گلوی کوک از این شدت بو به درد اومده بود
به سمت میزی رفت و شامپاین90٪ سفارش داده بود اولین بارش نبود هر وقت اون شب یادش میوفتاد همین کارو میکرد
شامپاین رو در جام ریخت و شروع به خوردن کرد پی در پی بدون وقفه
بعد از 1 ساعت کامل مست بود به خونه برگشت و به سمت اتاق پسر رفت
درو باز کرد و با دیدن پسر که پاهاشو بغل کرده بود و اشک میریخت مواجه شد پسر با شنیده شدن در سرشو بالا اورد
جئون با چشمای قرمز پسر مواجه شد عصبی بود الان جئون تهیونگ رو به چشم قاتل میدید
به سمت پسر رفت یقشو گرفت و محکم کشید به سمت اتاق شکنجه
جایی که بوی خون وحشتناکی میداد خون روی در و دیوار پاشیده شده بود و خشک بود پسر ترسید
جئون لباسای پسر رو پاره کرد و با شلاق تیغ دار به سمتش حمله ور شد انقدر پسر رو زد که از شدت درد بیهوش شد
بادیگار ها به اتاق اوندن و تهیونگ رو بردن با اتاق جئون
و زخمش رو دکتر پانسمان کرد جئون بعد از زدن تهیونگ بر اثر الکل زیاد بیهوش شد
_: صبح با سردرد بدی از خواب بیدار شدم دور و ورم رو انالیز کردم
به تخت نگاه کردم با چیزی که دیدم تمام اتفاقای دیشب از جلوی چشمم رد شد
پسر با درد چشماشو باز کرد
به جئون نگاه کرد اشک تو چشماش جمع شد توان تکون خوردن رو نداشت و بیصدا اشک میریخت جئون با سمت پسر رفت که...
ادامه دارد....
- ۶.۷k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط