باتوهستم سهراب

باتوهستم سهراب
توکه گفتی
گل شبدرچه کم ازلاله قرمزدارد
راست می گویی تو
چه تفاوت دارد
قفس تنگ دلم
خالی ازکس باشد
یابه قول توپرازناکس وکرکس باشد
من نه تنهاچشمم
واژه راهم شستم
فکررا،خاطره را
خواب یک پنجره را
زیرباران بردم
چترهارابستم
من به این مردم شهرپیوستم
من نوشتم همه ی حرف دلم
آرزوکردم وگفتم که هوا،
عشق،زمین مال من است
ولی افسوس نشد...
زیرباران من فقط خیس شدم
بازهم می گویی
چشم هارابایدشست؟جوردیگربایددید؟؟
دیدگاه ها (۲۶)

آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشداز هوای ِ عشق سرشارش کنم روی...

ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ ﺩﻫﻢ... ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽ ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩ...

من همان پسرک غم زده ی دیروزممن همان کودک بی تاب برای بودنکه ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط