تو منو دوست داری؟
تو منو دوست داری؟
پارت ۱۰
بعد از امتاحانا قرار شد بریم اردو حالا قرار شد دسته بندی کنن
موقعیت : در مدرسه
سنسی : بچه ها قراره به دسته پنج نفره تقسیم بشین
گروه اول: جک ، مارین ، مکس، رزی ، الکس
گروه دوم: انیا ، بکی، دامیار ، انیسا ، دامیان
گروه سوم: ایون ، امیل، دینا ، میا، اریا
خب دیگه گروه بندی تموم شد
جک : ای کاش با انیا می افتادم😟😭
رزی : اون کله صورتی دامیان جون منو گرفت ولی نقشه درست حسابی براش کشیدم🤪🤪
انیا: جک بیچاره 😔😔
دامیان : چرا بیچاره اون که میخواست تورو ببوسه 😡😡( بچم حسودیش شد🤣🤣)
انیا: اما اونم بلخره مثل ما انسان هست نمیشه بی تفاوت موند
دامیان:😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 ( بچم دیگه ترکید از حسودی)
انیا: اروم باش گوگولییی😊😊😊( سرشو ناز کرد)
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
بعد از خداحافظی از هم
موقعیت: در خانه
انیا: انیا امد خونه سلام
یور : خوش بر گشتی انیا سان
لینا : لینا خوش برگشت 😃
لوید: خوش امدید
یور : نه دخترم باید بگی خوش امدی
همه :، 😂😂🤣🤣
انیا: بابایی فردا اردو داریم اجازه می دی برم
لوید : باشه مشکلی نیست
انیا: ممنون بابایی( بغل کردن)
فردا در مدرسه
انیا : بکی چان بریم
بکی : بریم دیگه دیر میشه
رفتیم داخل اتوبوس
بکی : تو پیش دامیان بشین منم بیش دامیار و انیسا
انیا: باشه
ویو انیا
دیدم شونه ام سنگین شده که دیدم دامیان گوگولیییی خوابیده گودوو بعد دیدم که سرخ شده
انیا: دامیان بیداری؟
دامیان: ........
انیا : بیداریی گوگولییی
دامیان: 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
انیا : پس بیداریی شیطون 😋😋😊😊
دامیان:( همچنان ساکت و قرمز)
دیدم به ۱۰ دقیقه واقعا خوابید
انیا زیر لب: گوگولییییییی😊😊😊
بریم بیش بکی و دامیار و انیسا
دامیار در ذهن : مامان بابا چقدر عاشق هم بودن
انیسا در ذهن: وایی مامان و بابا چه گوگولیننننننن
دامیار : این دوتا عاشق همن؟؟
بکی : بله چه جورم
انیسا : خیلی کیوتن💞💞
تا اینکه رسیدن
انیا: پسر دوم ×۴ بیدارشو دیگه رسیدیم
دامیان: ها چی شد چی شد؟؟
انیا: رسیدیم😊😊
دامیان: (دامیان یادش میاد) 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
(راستی بچه ها بکی هر لحظه رمانتیک عکس میگره )
بچه اینم از پارت ۱۰ 😊😊💞💞
اصکی❌
گزارش✔
پارت ۱۰
بعد از امتاحانا قرار شد بریم اردو حالا قرار شد دسته بندی کنن
موقعیت : در مدرسه
سنسی : بچه ها قراره به دسته پنج نفره تقسیم بشین
گروه اول: جک ، مارین ، مکس، رزی ، الکس
گروه دوم: انیا ، بکی، دامیار ، انیسا ، دامیان
گروه سوم: ایون ، امیل، دینا ، میا، اریا
خب دیگه گروه بندی تموم شد
جک : ای کاش با انیا می افتادم😟😭
رزی : اون کله صورتی دامیان جون منو گرفت ولی نقشه درست حسابی براش کشیدم🤪🤪
انیا: جک بیچاره 😔😔
دامیان : چرا بیچاره اون که میخواست تورو ببوسه 😡😡( بچم حسودیش شد🤣🤣)
انیا: اما اونم بلخره مثل ما انسان هست نمیشه بی تفاوت موند
دامیان:😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 ( بچم دیگه ترکید از حسودی)
انیا: اروم باش گوگولییی😊😊😊( سرشو ناز کرد)
دامیان:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
بعد از خداحافظی از هم
موقعیت: در خانه
انیا: انیا امد خونه سلام
یور : خوش بر گشتی انیا سان
لینا : لینا خوش برگشت 😃
لوید: خوش امدید
یور : نه دخترم باید بگی خوش امدی
همه :، 😂😂🤣🤣
انیا: بابایی فردا اردو داریم اجازه می دی برم
لوید : باشه مشکلی نیست
انیا: ممنون بابایی( بغل کردن)
فردا در مدرسه
انیا : بکی چان بریم
بکی : بریم دیگه دیر میشه
رفتیم داخل اتوبوس
بکی : تو پیش دامیان بشین منم بیش دامیار و انیسا
انیا: باشه
ویو انیا
دیدم شونه ام سنگین شده که دیدم دامیان گوگولیییی خوابیده گودوو بعد دیدم که سرخ شده
انیا: دامیان بیداری؟
دامیان: ........
انیا : بیداریی گوگولییی
دامیان: 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
انیا : پس بیداریی شیطون 😋😋😊😊
دامیان:( همچنان ساکت و قرمز)
دیدم به ۱۰ دقیقه واقعا خوابید
انیا زیر لب: گوگولییییییی😊😊😊
بریم بیش بکی و دامیار و انیسا
دامیار در ذهن : مامان بابا چقدر عاشق هم بودن
انیسا در ذهن: وایی مامان و بابا چه گوگولیننننننن
دامیار : این دوتا عاشق همن؟؟
بکی : بله چه جورم
انیسا : خیلی کیوتن💞💞
تا اینکه رسیدن
انیا: پسر دوم ×۴ بیدارشو دیگه رسیدیم
دامیان: ها چی شد چی شد؟؟
انیا: رسیدیم😊😊
دامیان: (دامیان یادش میاد) 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
(راستی بچه ها بکی هر لحظه رمانتیک عکس میگره )
بچه اینم از پارت ۱۰ 😊😊💞💞
اصکی❌
گزارش✔
- ۱۳۰
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط