از دستش عصبانے هستے

از دستش عصبانے هستے
هر چے باهات حرف میزنھ خودتو بھ نشنیدن میزنے
بعد صدات میڪنھ چندین بار نگاهش نمے ڪنے
فقط بهش میگے ڪھ باهاش قهرے
بلند میشھ بغلت میڪنھ
تو چشمات نگاه میڪنھ
اولش خیلے جدے
اما وسطاش خندش میگیره
و میگھ تو غلط میڪنے با من قهر ڪنے
ازلحن صداش خندت میگیره همین براے خوشبخت بودن ڪافیھ
اینڪھ بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه
دیدگاه ها (۱)

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بےخبر راهےسفر بشوممدتےبے بهـــــار طے...

مشکل رابطه های این دوره زمونه نبود علاقه یا اعتماد نیست..!! ...

یه بار نشست روبروم،چایے نباتشو هم زد و گفت "میترسم یه روز اذ...

همیشــه حرف رفتن که میشد ...دلم برایت بیشتر از همیشه تنگ میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط