شعری شکسته بودم و جان داده ای مرا

شعری شکسته بودم و جان داده ای مرا
ناگه شکسته تر به تماشا نشسته ای؟
تکلیف این دل رسوا به حریمت چه می شود؟
ناآشنا نشسته ای و دلم را شکسته ای
دیدگاه ها (۱)

تا حالا شده اول صبح حالت گرفته بشه در حالیکه خیلی سرحالی

ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻪ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ؛ *ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﯾ...

۳ تا سوال دارم که دنبال جواباش میگردم :۱ کوه چون سنگ بود تنه...

چـشمِ کـسی بیُــفتی ،مثلِ یــک قـــطره اشک ..دیگه فــرقـی نم...

شیشه ای دل را دست طفل خورد دادمطفل را هرکس محرم ساخت رسوا می...

قمار آخر توام نشسته ای مرا ببازی…نشد دوباره از شکسته های من‌...

تاوان سنگین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط