می خواستم زندگی کنم،راهم را بستند

می خواستم زندگی کنم،راهم را بستند
ستایش کردم،گفتند خرافات است
عاشق شدم،گفتند دروغ است
گریستم،گفتند بهانه است
خندیدم،گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم!...
دیدگاه ها (۲)

از زندگی نا امید نیستم.چون ان خدایی که برای خنداندن گلها اسم...

شاید تو…سکوت میان کلامم باشی!دیده نمیشویاما من تو را احساس م...

وقتی به هم میرسیمهردو ساکتیمچون چشم هایمان هستندکه یک دنیا ح...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

شرافتمندترین مرگ ها شهادت است. پیامبر اکرم(ص)هرکس که مرا جست...

خواستم یه چیزیو یاد آوری کنم...قبلش معذرت ... عاشقانه میذارم...

عهد خونین و گل رزpart: 4 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط