لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یت

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یت
لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت
له کرده غرور و دل و آیینِ شعورم
بی میلی و سردیِ دل و زنگ صدایت
باید بروم، ماندنم انکارِ شعور است
نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت
هی بغض و نمِ اشک و من و بالشِ خیسم
تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت
کافر شدم از بعد تو ، انگار دوباره
لازم شده پیغمبر و اعجاز خدایت
من میروم آهسته و میپوسم و شاید
روزی کسی از من غزلی خواند برایت
دیدگاه ها (۱)

اسم تورا به مادرم گفتم گفتدر خواب همیشه می بری نامش راگفت در...

من در پی رد تو کجا و تو کجاییدنبال تو دستم نرسیده است به جای...

باید بخندی تا وجودم جان بگیردتا آسمان زیبا شود، باران بگیردا...

روی سخنِ گرم ِ تو با کیست ، عزیزم ؟این خاطره از معجزه ی چیست...

فراتر از خویش

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یتلعنت به منِ بی شَرفِِ م...

.لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ...

NHلعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط