بعد سالها پارت گذاشتم
بعد سالها پارت گذاشتم
با اینکه هیشکی درست نگفت ولی دیگه گذاشتم
بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت ۱۵
ا.ت به پشت سر ریندو نگا میکنه ولی کسی رو نمیبینه ...
ا.ت : کسی اینجا نیست .
ریندو : تو حیاطه .
ا.ت میدوه تو حیاط و از کسی که اونجا میبینه ذوق میکنه . چون دوماه تو ماموریت بود و الان برگشته ... و اون شخص کسی نیست جز .....
جز .......
جز .......
جز .......
جز .......
پادشاه قلبها کوروکاوا ایزانا
( یسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس )
ا.ت : ایزانااااا ... بالاخره برگشتی .... * بغل * خیلی دلم واست تنگ شده بود * لحن کیوت *
ایزانا : منم دلم واسه پرنسس کوچولوم تنگ شده بود .
ا.ت لپ ایزانا رو میبوسه و یه ذره ازش فاصله میگیره .
ایزانا : چرا لپت خونیه ؟
ا.ت : فک کنم چون ریندو رو بغل کردم .
ایزانا با استین لباسش لپ ا.ت رو پاک میکنه . ا.ت هم متوجه میشه ایزانا بوی خون میده ...
ا.ت : ایزانا ... بازم ادم کشتی ... * با گره وسط ابرو *
ایزانا : اممممممممممم ... اخه این دیگه شغل ماست ... خب ... چچوری بگم .... ما دیگه یه جورایی قاتلیم ... *با دستپاچگی * ولی ولش کن اصلا تو میخوای چیکار بیا بریم یه ذره استراحت کنیم .
ا.ت اه عمیقی از ته دلش میکشه .
ایزانا : ا.ت دیگه دست بردار خودت که بهتر میدونی ...
ا.ت : اوهوم ... اصلا ولش کن سوال مسخره ای بود ...
ایزانا : * لبخند *
ا.ت : 😁😄
با اینکه هیشکی درست نگفت ولی دیگه گذاشتم
بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت ۱۵
ا.ت به پشت سر ریندو نگا میکنه ولی کسی رو نمیبینه ...
ا.ت : کسی اینجا نیست .
ریندو : تو حیاطه .
ا.ت میدوه تو حیاط و از کسی که اونجا میبینه ذوق میکنه . چون دوماه تو ماموریت بود و الان برگشته ... و اون شخص کسی نیست جز .....
جز .......
جز .......
جز .......
جز .......
پادشاه قلبها کوروکاوا ایزانا
( یسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس )
ا.ت : ایزانااااا ... بالاخره برگشتی .... * بغل * خیلی دلم واست تنگ شده بود * لحن کیوت *
ایزانا : منم دلم واسه پرنسس کوچولوم تنگ شده بود .
ا.ت لپ ایزانا رو میبوسه و یه ذره ازش فاصله میگیره .
ایزانا : چرا لپت خونیه ؟
ا.ت : فک کنم چون ریندو رو بغل کردم .
ایزانا با استین لباسش لپ ا.ت رو پاک میکنه . ا.ت هم متوجه میشه ایزانا بوی خون میده ...
ا.ت : ایزانا ... بازم ادم کشتی ... * با گره وسط ابرو *
ایزانا : اممممممممممم ... اخه این دیگه شغل ماست ... خب ... چچوری بگم .... ما دیگه یه جورایی قاتلیم ... *با دستپاچگی * ولی ولش کن اصلا تو میخوای چیکار بیا بریم یه ذره استراحت کنیم .
ا.ت اه عمیقی از ته دلش میکشه .
ایزانا : ا.ت دیگه دست بردار خودت که بهتر میدونی ...
ا.ت : اوهوم ... اصلا ولش کن سوال مسخره ای بود ...
ایزانا : * لبخند *
ا.ت : 😁😄
- ۹.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط