کاش عطر تن من، با عطر تن او در هم بیامیزد...

کاش عطر تن من، با عطر تن او در هم بیامیزد...
و این همان رویایی‌ست که زیاد مرور می‌شود، در باوره ما...

اشکالش این است که زود از دهن می افتد و سرد شدن، مثل سقوط است...

از کوهی که با اشتیاق، در باورم فتح کردی...
رویای قشنگم، تو دیر میرسی...
و زمان،به اصرار های من بستگی ندارد...

نگاه کن چه ساده می نویسم!
من که کمترین نوشته ام،قصیده ای بود در مدحِ چشمانت...!

راست می گویند...
مردم سادگی را می پسندند
و من بیهوده می کوشیدم
که تو را در میان استعاره ها،پنهان کنم...

بیهوده می کوشیدم که
حرفهایم به خرجِ گوشهایی تارِ عنکبوت بسته برود...

برای تنها شدنم، انتظارِ شنیده شدن کافی بود...!

سوادِ عاطفی، عبارت است از: سکوتی که ترجمه نکردی!

اما صدایِ نگاهت را شنیدم،
که در گوشِ رویایم، با من از آخرین قاف در فرازهای بی عبورِ "عشق" صحبت می‌کرد...

"سحر_عبدالهی"
دیدگاه ها (۱۵)

شباهت غریبی‌ست بین دیوار و انسان... آغوش هر دو سرد و پشت‌و‌ر...

"این پست یکی از متنهای خودمه در وصفه انسانیت، تقدیم به شما د...

چَشـــممان خـــورد به‌هم، صـــاعقه‌زد، پلڪم سوخت... نیـــزه‌...

یکی از این‌همه آدم... می‌شود پناه خستگی‌های من... یکی از این...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط