من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادم

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادم
عذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا افتادم!

من بمیرم که کمی اشک به چشمت آمد
از همان روز، غمینم، به خدا ناشادم!

گفته بودم که گُلم محرم و نامحرم هست
«زُلف بر باد مَده تا ندهی بر بادم»!

گفته بودم که بسی ناز، فزون‌تر داری
«ناز بنیاد مَکُن تا نَکنی بنیادم»!

من نگفتم که تو حوّایِ منی، حسّاسم
غیرتم ارثِ عزیزی‌ست زِ جدّم آدم؟!

آمدی تا که اسیرم بُکنی با غمزه
من از آن‌روز که عاشق شده‌ام،
آزادم!
دیدگاه ها (۴)

از دل درمانده ی من غصه ها را خط بزنپا به پای من بیا و رد پا ...

‌ شبیه شمع که خیلی نجیب می‌سوزددلم برای تو گاهی عجیب می‌سوزد...

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشیتا در دل تاریک شبم نور بپ...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط