Part :22
Part :22
ریا:کجا با این عجله؟
ماریا:مامان؟ کی برگشتید؟
ریا:صبح چطور
کاریا:مگه قرار نبود دو هفته دیگه بیاید
ریا:برای چونگ اتفاقی افتاد برگشتیم.
ریا:راستی ا/ت کجاست
ماریا:واقعیتش باهم رفته بودیم پارک که من رفتم بستنی بخرم. اما وقتی برگشتم ا/ت نبود
ریا:یعنی چی (با نیشخند)
چونگ:چی؟
ماریا:فکر کنم دزدیدنش
چونگ:ها؟
چونگ:بدبخت شدم، بیچاره شدم.
ماریا با عجله بالا رفت و زنگ زد به جیمین.
(یه توضیح کوتاه و کلی بدم :پدر ا/ت، جونگکوک، پدر جونگکوک، جیمین و پدر بزرگ جونگکوک مافیا هستن. پدر ا/ت یه مافیا رتبه پایینه ولی جونگکوک بالا ترین رتبه رو تو کشور داره.پدر ا/ت و پدر جونگکوک قبلا دوست هایه هم بودن اما چون یه مدت پدر جونگکوک رفت فرانسه دیگه باهم ارتباط نداشتند.و ریا میدونه که پدر ا/ت مافیا عه و میخواد تمام مال و همچنین رتبه شو بگیره.تا از این راه بتونه به پدر جونگکوک رو جذب خودش کنه (قبلا ریا و پدر جونگکوک هم رو دوست داشتن اما طبق قانون خانوادگی برای صلح بین دو مافیا مجبور به ازدواج اجباری پسر یک خانواده با دختر یک خانواده پدر جونگکوک به اجبار پدربزرگ جونگکوک مجبور به ازدواج با لارا شد یعنی دشمن پدربزرگ جونگکوک برای صلح) الان ریا سعی میکنه دوباره دل پدر جونگکوک رو بدست بیاره اما فایده نداره چون پدر جونگکوک دیگه دوستش نداره و به جاش لارا رو دوست داره )
دو هفته بعد
ویو لیلی
تو این دو هفته نه خبری از ا/ت بود و نه جونگکوک. دل شوره عجیبی داشتم. که یه هو یه درد وحشتناکی رو توی پایین تنم حس کردم. بدو بدو رفتم دستشویی که متوجه شدم پر.یو.دم.
کار هام رو انجام دادم اومدم بیرون. حالم بد بود. همه جام درد میکرد. که یه دفعه گوشیم زنگ خورد. با بی حالی جواب دادم حتا نگاه نکردم ببینم کیه.
لیلی:بله
لئو:سلام
لیلی:باز تو
لیلی:چیکار داری زود بگو حال ندارم
لئو:باشه صبر کن تا بهت بگم
لئو:یکی رو امروز تو سوپر مارکت قدیمی بیرون شهر دیدم
لئو:به نظرت کیه
لیلی:بگو دیگه اه
لئو:.............
ادامه دارد..........
حمایت یادتون نره.
لایک 20
کامنت 20
بازنشر 4
ریا:کجا با این عجله؟
ماریا:مامان؟ کی برگشتید؟
ریا:صبح چطور
کاریا:مگه قرار نبود دو هفته دیگه بیاید
ریا:برای چونگ اتفاقی افتاد برگشتیم.
ریا:راستی ا/ت کجاست
ماریا:واقعیتش باهم رفته بودیم پارک که من رفتم بستنی بخرم. اما وقتی برگشتم ا/ت نبود
ریا:یعنی چی (با نیشخند)
چونگ:چی؟
ماریا:فکر کنم دزدیدنش
چونگ:ها؟
چونگ:بدبخت شدم، بیچاره شدم.
ماریا با عجله بالا رفت و زنگ زد به جیمین.
(یه توضیح کوتاه و کلی بدم :پدر ا/ت، جونگکوک، پدر جونگکوک، جیمین و پدر بزرگ جونگکوک مافیا هستن. پدر ا/ت یه مافیا رتبه پایینه ولی جونگکوک بالا ترین رتبه رو تو کشور داره.پدر ا/ت و پدر جونگکوک قبلا دوست هایه هم بودن اما چون یه مدت پدر جونگکوک رفت فرانسه دیگه باهم ارتباط نداشتند.و ریا میدونه که پدر ا/ت مافیا عه و میخواد تمام مال و همچنین رتبه شو بگیره.تا از این راه بتونه به پدر جونگکوک رو جذب خودش کنه (قبلا ریا و پدر جونگکوک هم رو دوست داشتن اما طبق قانون خانوادگی برای صلح بین دو مافیا مجبور به ازدواج اجباری پسر یک خانواده با دختر یک خانواده پدر جونگکوک به اجبار پدربزرگ جونگکوک مجبور به ازدواج با لارا شد یعنی دشمن پدربزرگ جونگکوک برای صلح) الان ریا سعی میکنه دوباره دل پدر جونگکوک رو بدست بیاره اما فایده نداره چون پدر جونگکوک دیگه دوستش نداره و به جاش لارا رو دوست داره )
دو هفته بعد
ویو لیلی
تو این دو هفته نه خبری از ا/ت بود و نه جونگکوک. دل شوره عجیبی داشتم. که یه هو یه درد وحشتناکی رو توی پایین تنم حس کردم. بدو بدو رفتم دستشویی که متوجه شدم پر.یو.دم.
کار هام رو انجام دادم اومدم بیرون. حالم بد بود. همه جام درد میکرد. که یه دفعه گوشیم زنگ خورد. با بی حالی جواب دادم حتا نگاه نکردم ببینم کیه.
لیلی:بله
لئو:سلام
لیلی:باز تو
لیلی:چیکار داری زود بگو حال ندارم
لئو:باشه صبر کن تا بهت بگم
لئو:یکی رو امروز تو سوپر مارکت قدیمی بیرون شهر دیدم
لئو:به نظرت کیه
لیلی:بگو دیگه اه
لئو:.............
ادامه دارد..........
حمایت یادتون نره.
لایک 20
کامنت 20
بازنشر 4
- ۲۴۰
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط