پدرِ من کارگر بود

پدرِ من کارگر بود
پدرِ او معلم
ما پولِ جهاز نداشتیم
آنها پولِ عروسی
به هم نرسیدیم
سالها سپری شد
او پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم
اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود
دیدگاه ها (۱)

از قسمت و حکمت اِی خدا خسته شدماینبار برایِ من فقط معجزه کن....

امشب هم حواسم هست کهمبادا پیغامی؛عکسی؛حرفی؛دوستت دارمیبرایت ...

اورده دنیا ی دونه اون ی دونه پیش منهخدا فرشته هاشو ک نمیسپور...

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنهدیدم ندیدنت فقط میتونه ک ک...

ناروتو از شدت ضربات از هوش رفته بود . گارا سعی داشت کمک کند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط