باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا ...
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرار اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت
فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…
دیدگاه ها (۳)

تو غلط میکنی اینگونه دل از ما ببری سرخود آینــه را غـــرق تم...

بیستون هیچ ، دماوند اگر سد بشودچشم تو قسمت من بوده و باید بش...

چشمها ، زیتون سبز در کاسه ، سینه ها ، سیب سرخ در سینی لب می...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط