تکبریاعشق

#تکبر.یا.عشق.


#پارت2


-------------------------------------------------------


همیاری:پس داری میگی که اومدیم بهترین مهاجم دنیا رو مال خودمون می کنیم آقای نوئل؟


همیاری با دقت صفحه نمایش رو زیر نظر می گرفت و بازی همه رو ارزیابی می کرد.


نوئل: دقیقاً


نوئل با خونسردی به به صفحه نمایش نگاه می کرد.


همیاری با شنیدن این حرف سکوت کرد و بعدش خودکارش رو برداشت و شروع کرد به یاداشت کردن قدرت و انعطاف پذیری و سرعت و قدرت بدنی بازیکنا کرد.


همیاری:جالبه...


لبخند ریزی روی لب هاش نقش بست و با دیدن نتایج پوزخند رضایت بخشی زد.


چند ساعت بعد:


همیاری بعد از تموم شدن تمرین و یادداشت کردن همه چیز تعظیم کوچکی به نوئل کرد و بعدش با قدم های محکم به سمت در رفت و از دفتر نوئل خارج شد.


نگاهش به نتایج بود با دقت همه رو می خوند تا مطمئن شود که همه چیز دقیق و روبراه هست.



همانطور که برسی های لازم رو انجام می داد به یه نفر برخورد کرد که باعث شد نگاهش از روی برگه های که برسی می کرد بلند بشه و به صورت مرد نگاه کنه.



با دیدن کایزه با همون چهره‌ای از خود راضی و پوزخند، چشم هاشو چرخوند و با نفرت و با بی حوصلگی به اون نگاه کرد‌.


همیاری: لطفاً حواستون به جلو باشه آقای مایکل


کایزه با شنیدن این حرف خنده‌ای کرد و با یه حالت پر از لذت و تمسخر به همیاری نگاه کرد.


کایزه:شرمنده خانوم کوتوله ولی کسی که سرش تو برگه های عزیزش بود و بدون اینکه به جلو نگاه کنه راه می رفت تو بودی.


همیاری با شنیدن کلمه کوتوله دندون هاشو به هم فشار داد و یه لبخند از سر اجبار زد در حالی که تخت ای که تو دستش بود رو محکم فشار می داد و سعی می کرد لحنش موادب نگه دارد هرچند می شود عصبانیت رو از لرزش صداش فهمید.


همیاری:اولین اینکه به من چه که تو یه غولی و دومن اینکه تو بودی که باید با دیدن من که دارم برگه هارو برسی می کرد و حواسم نیست، در نتیجه تو باید راهت کج می کردی آقای مایکل.


کایزه با شنیدن این حرف لبخند گشادی زد و با یه حالت کامل آزرده و تا حدودی بازیگوش به چهره‌ای عصبانی همیاری نگاه کرد.


کایزه:اوه نکنه دختره شاه بودی خبر نداشتیم کوتوله؟؟


کایزه با زدن این حرف دست هاشو زیر سینه اش جمع کرد و به همیاری نزدیک شد تا جای که صورت هاشون فقد چند سانت از هم دور بودن، بدن هاشون تا حدودی به هم نزدیک بود اما نه جوری که به هم برخورد کنه.


همیاری: آقای مایکل چه دختر شاه باشم چه نه شما باید حواستون جمع کنید این برای یه بازیکن فوتبال لازم هست که فاصله اش رو با خانوم ها به حد عقل برسونه نه اینکه از عمد و سر لجبازی به یه خانوم محترم نزدیک بشه

همیاری با چهره‌ای تیره و نگاهی پر از سرزنش و سرد به کایزه نگاه کرد در حالی که لبخندش الان بیشتر از هر وقتی سرد و خطرناک بود.


کایزه با شنیدن این همه قوانین و مقررات با کلافگی اوف کشید و بعدش فاصله اش رو با همیاری حفظ کرد ، لبخند دوباره روی لب های نشست و سپس از کنار همیاری رد شد.


کایزه:باشه خانوم کوتوله


کایزه با گفتن این حرف به سمت اتاقش رفت بدون اینکه حتا به پشت سرش نگاه کنه.


همیاری هم بدون وقت تلف کردن به سمت اتاقش رفت بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند.
دیدگاه ها (۲)

#تکبر.یا.عشق#پارت1------------------------------------------...

#تک.پارتی.از.باچیرا-----------------------------------------...

سلاممممم اینم از اولین ری اکتتتتتتتتتتتتتت#ری.اکت.« اگر یهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط