تک پارتی از تهیونگ وقتی میفهمی مافیاست
تک پارتی از تهیونگ وقتی میفهمی مافیاست
خسته شده بودم وارد خونه شدم چراغا خاموش بودن این نشنونه این بود که ات خوابه
تهیونگ : چه شکلی باید بهش بگم
ات : امدی
تهیونگ : تو هنوز بیداری
ات : خوب آره ساعت ۲ نصفه شبه می ترسیدم
تهیونگ : هه ، خوب دیگه بیا برو بخواب
ات : نه تهیونگ تا وقتی نفهمیدم چرا دیر میای خونه ، نمیرم
تهیونگ : ات بی خیال بیا بریم ما با هم در مورد صحبت کردیم
ات : حرف ! دقیقا چه حرفی ! من هر وقت می خوام بیام سرکارت نمی ذاری ! د بگو دیگه ما ۲ ساله که با همیم
تهیونگ : ات شغل من فراتر از چیزی که فکرشو میکنی ، پس تمومش کن
ات : باشه پس بیا طلاق
( یه دفعه ی حس سوزناکی سمت گوشم حسم کردم )
تهیونگ : خفه شو تو مال منی و تا ابدم می مونی پس دهنت و ببند
ات : تو الان
تهیونگ : ات ! حالت خوبه
ات : فقط ، فقط به خاطر این که شغلت و پرسیدم
تهیونگ : ات من معذرت می خوام ، ات
ات : نه ، نه عمراا
تهیونگ : باشه ، پس می خوای بدونم شغل من چیه ، هه من یه مافیام ، من عضو گروه گادرفادر خیالت راحت شد
ات : چی داری میگی
روی مبلی چرمی که سمت تلوزیون بود نشستم و سیگارم و در اوردم و یه پوک کشیدم
تهیونگ : مگه نمی خواستی شغلم و بدونی ، گفتم دیگه
ات : من نمی تونم با تو زندگی کنم
تهیونگ : هی هی اتم هه اگه تو برای من نباشی پس نمی تونی برای هیچ کس دیگه باشی
ویو ات
به سرعت به سمت در رفتم و در و باز کردم ولی ناگهان دردی سمت قلبم احساس کردم
تهیونگ : دیدی دارینگیم گفته بودم بهت که اگه واسه من نباشی نمی تونی واسه کس دیگه ای باشی
بچه شرمنده اگه بد شدش
حماییت
خسته شده بودم وارد خونه شدم چراغا خاموش بودن این نشنونه این بود که ات خوابه
تهیونگ : چه شکلی باید بهش بگم
ات : امدی
تهیونگ : تو هنوز بیداری
ات : خوب آره ساعت ۲ نصفه شبه می ترسیدم
تهیونگ : هه ، خوب دیگه بیا برو بخواب
ات : نه تهیونگ تا وقتی نفهمیدم چرا دیر میای خونه ، نمیرم
تهیونگ : ات بی خیال بیا بریم ما با هم در مورد صحبت کردیم
ات : حرف ! دقیقا چه حرفی ! من هر وقت می خوام بیام سرکارت نمی ذاری ! د بگو دیگه ما ۲ ساله که با همیم
تهیونگ : ات شغل من فراتر از چیزی که فکرشو میکنی ، پس تمومش کن
ات : باشه پس بیا طلاق
( یه دفعه ی حس سوزناکی سمت گوشم حسم کردم )
تهیونگ : خفه شو تو مال منی و تا ابدم می مونی پس دهنت و ببند
ات : تو الان
تهیونگ : ات ! حالت خوبه
ات : فقط ، فقط به خاطر این که شغلت و پرسیدم
تهیونگ : ات من معذرت می خوام ، ات
ات : نه ، نه عمراا
تهیونگ : باشه ، پس می خوای بدونم شغل من چیه ، هه من یه مافیام ، من عضو گروه گادرفادر خیالت راحت شد
ات : چی داری میگی
روی مبلی چرمی که سمت تلوزیون بود نشستم و سیگارم و در اوردم و یه پوک کشیدم
تهیونگ : مگه نمی خواستی شغلم و بدونی ، گفتم دیگه
ات : من نمی تونم با تو زندگی کنم
تهیونگ : هی هی اتم هه اگه تو برای من نباشی پس نمی تونی برای هیچ کس دیگه باشی
ویو ات
به سرعت به سمت در رفتم و در و باز کردم ولی ناگهان دردی سمت قلبم احساس کردم
تهیونگ : دیدی دارینگیم گفته بودم بهت که اگه واسه من نباشی نمی تونی واسه کس دیگه ای باشی
بچه شرمنده اگه بد شدش
حماییت
- ۴.۹k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط