چیزایی که طولانی بشن همین میشن

چیزایی که طولانی بشن همین میشن...
تو قرار بود از کنارم رد بشی و این رد شدن طولانی شد و منم همراهت اومدم...
قرار بود کوچه رو قدم بزنیم و طولانی شد و شد قدم زدن شهر...
قرار بود باهات دست بدم و طولانی شد و شد گرفتن دست هات...
قرار بود بری اما برگردی.
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی خواد آب به دست و صورتت بز...

ترانه ای هستی سروده نشده...اشکی هستی در پشت حصار پلک هایم......

بی صدا اشک می ریخت...مرا یاد باران هایی می انداخت ، که شب ها...

آدم های تنها ناراحت نمیشناما خوش حال هم نمیشنکسی زمینشون نمی...

سناریو تک پارتی: ایزوکو میدوریا

ویو نینا بیدار شدم داخل اون آکواریوم لعنتی بودم رفتم بالا و ...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط