از عاشقی از عشق از دیدار خسته ام 

از عاشقی از عشق از دیدار خسته ام 
از اینکه درگیر توام انگار خسته ام
شاید که یک روزی شوی سهم دلم اما
هر روز و شب با اینهمه افکار خسته ام
هر بار گفتم دوستت دارم ولی گوشَت
نشنید و من از اینهمه تکرار خسته ام 
از بی محلی،  نه شنیدنهای پی در پی 
از درد غیر قابل انکار خسته ام 
مانند ویرانی شدی بر خانه ی قلبم 
دیگر زدست اینهمه آوار خسته ام !
بردار و راحت کن مرا پروردگارم چون
از خوبی و مهر و وفا ،صد بار خسته ام !
دیدگاه ها (۲)

دوباره می رسد از کوی جانان بوی شب بوها دوباره می وزد باد بها...

تو میدانی که بر دردم دوا نیستبجز روی تو را برجان شفا نیستشنی...

چشمهایت آسمانی گر چه خیلی ساده اند!این دو آتش پاره آخر کار د...

به دیدارت  شتابان  و هراس  از ابر و بارانمبه پهلو  گه زند  آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط