ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.
در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه،من از یادت نمیکاهم،ترا من چشم در راهم
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم...
دیدگاه ها (۱)

عکس ها حرف نمیزنند ان ها فریاد میزنند حرفهای نگفته را ان ها ...

بدون حرف

ب سلامتی هرچی پدر و مادر هلطفا تا وقتی هستند قدرشون و بدونید...

بدون حرف

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط