اسید را شروع میکنیم😂🎭
اسید را شروع میکنیم😂🎭
poppy play time scenario 🧸🔮
ا.ت خوشگل داستان ما با اعضا بانتن رفیق بود ، و خیلی باهاشون حال میکرد ، امروز این بنده خدا باید برای یک قاتل دورایاکی دورایاکی بگیره🤣 و ساعت الان ۵ صبحهههه🤣 .
ویو ا.ت :
خداوندا من و شهید کن عجب گیری کردممممممممم!!!!...به سلامتی دارم مخم بگا میرود خدایا شکرت آخر سانزو برام سلامت روان نذاشته 😑🤣 ، هعی برم این دورایاکی بی ناموس رو بخرم.
ویو نویسنده :
ا.ت یا همون بنده حقیر ما هم رفت این دورایاکی پوفیوز رو خرید ، و رسید به عمارت و با لگد وارد شد
ا.ت عربده : سلااااااااامممممممممممم
کوکو سکته : بی ناموس ما خوابیممممممممم
ا.ت : به من ربطی نداره اون قاتل دورایاکی کووووو؟!؟؟!؟!
مایکی که تازه از خواب هفت پادشاه بیدار شد : اومدم
ا.ت دورایاکی رو پرت کرد تو صورت مایکی
مایکی : اخخخخخخخ چه مرگته؟!
ا.ت راحت و ریلکس : خو نمیخواستم کچلم کنی پس برات دورایاکی رو آوردم ناموس
مایکی : صحیح حالا برو خوابم میادددددد
ا.ت : مگه خرسی؟!
کوکو سعی در کنترل خنده
ران که تازه ویندوزش وصل شد
ریندو که تا صبح بیدار بود🤣
سانزو یهو پرید رو کول ا.ت : صبح بخیرررررررر
ا.ت : اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله و احد الله و صمد یم یلد ولم یکن لحو کفنان احددددد
سانزو : حالا چرا دعای خیر میکنی؟!
ا.ت : عه سانزویی عشقم؟! فکر کردم جن هستی
کوکو دیگه خنده اش ترکید😂🤣😂🤣
ران یهو از خنده فکش پاره شد😂🤣😂
ریندو هم از خنده رفت تو دیوار😂🤣😂
مایکی گوشه لبش تکون خورد
عزیزان گرامی پارت بعدی 😂🤣
poppy play time scenario 🧸🔮
ا.ت خوشگل داستان ما با اعضا بانتن رفیق بود ، و خیلی باهاشون حال میکرد ، امروز این بنده خدا باید برای یک قاتل دورایاکی دورایاکی بگیره🤣 و ساعت الان ۵ صبحهههه🤣 .
ویو ا.ت :
خداوندا من و شهید کن عجب گیری کردممممممممم!!!!...به سلامتی دارم مخم بگا میرود خدایا شکرت آخر سانزو برام سلامت روان نذاشته 😑🤣 ، هعی برم این دورایاکی بی ناموس رو بخرم.
ویو نویسنده :
ا.ت یا همون بنده حقیر ما هم رفت این دورایاکی پوفیوز رو خرید ، و رسید به عمارت و با لگد وارد شد
ا.ت عربده : سلااااااااامممممممممممم
کوکو سکته : بی ناموس ما خوابیممممممممم
ا.ت : به من ربطی نداره اون قاتل دورایاکی کووووو؟!؟؟!؟!
مایکی که تازه از خواب هفت پادشاه بیدار شد : اومدم
ا.ت دورایاکی رو پرت کرد تو صورت مایکی
مایکی : اخخخخخخخ چه مرگته؟!
ا.ت راحت و ریلکس : خو نمیخواستم کچلم کنی پس برات دورایاکی رو آوردم ناموس
مایکی : صحیح حالا برو خوابم میادددددد
ا.ت : مگه خرسی؟!
کوکو سعی در کنترل خنده
ران که تازه ویندوزش وصل شد
ریندو که تا صبح بیدار بود🤣
سانزو یهو پرید رو کول ا.ت : صبح بخیرررررررر
ا.ت : اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله و احد الله و صمد یم یلد ولم یکن لحو کفنان احددددد
سانزو : حالا چرا دعای خیر میکنی؟!
ا.ت : عه سانزویی عشقم؟! فکر کردم جن هستی
کوکو دیگه خنده اش ترکید😂🤣😂🤣
ران یهو از خنده فکش پاره شد😂🤣😂
ریندو هم از خنده رفت تو دیوار😂🤣😂
مایکی گوشه لبش تکون خورد
عزیزان گرامی پارت بعدی 😂🤣
- ۷۰۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط