مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین

مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین
می برد قلب مرا یاد تو ای زیبا ترین

هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار
جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین

سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار
یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین

اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد
دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببین

یک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شد
رخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمین

من به یادت عادت دیرینه دارم دلبرم
یاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم،
دیدگاه ها (۳)

کجایی نازنین یارم ؟ ببینی حال بیمارم طبیبان یک به یک گفتن به...

ناز کن نقاشیم بد نیست،نازت میکشممثل یک آهو که نه مانند بازت ...

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته امدوست می دارمتو را ب...

امشب تمام آسمان مال تو باشدچشمک، ستارہ، کھکشان مال تو باشدحا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط