ديده ها تا به ابد در غمتان گريان است

ديده ها تا به ابد در غمتان گريان است
اشک روز و شب ما موهبت يزدان است
چشم عشاق شده خيره به دستان شما
صحن دل منتظر آمدن باران است
لاعلاج است شب عشق شما در سر من
چقدر درد عزيزيست که بي درمان است
سهمم از مهريه ي مادرتان ناچيز است
قطره اشکيست که برچهره ي من مهمان است
حرف از مهريه و کوچه وُ آب آمده است
اصلاً انگار فلک در غم او نالان است
حسّ سرماي زمستان به دلم رخنه نمود
اين چه حاليست خدا در دل تابستان است؟
نکند باز کسي فزتُ و ربّي گفته
يا که در کوچه ي غربت بدني لرزان است
گفت منصور تو را مي کشد از بغض علي
يارب انگار فلک بر سر اين پيمان است
بارالاها فرج مهدي ما را برسان
اين دعا ذکر لب دائمي ياران است
دیدگاه ها (۴)

رضا حدادیان

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد یک بار دیگر رخت ماتم در برم...

یادت باشد

عباس گودرزی (مسافر)

ریتوا لوکانن

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایمولی دل به پاییز نسپرده‌ایمچو گلدان...

شوهرش شهید شد، ولی خودش وایساد پای کار💔 شیرزن ایرانی جا نمی‌...

#پرسمان‌مهدوی ۴۸ 🟢در این زمانه که ظلم در عالم فراگیر شده آیا...

🟡 #آیه_تراپی | وقتی از کم خودت به کسی کمک کردی و ته حسابت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط