رزسفیدمن

#رز_سفید_من
#پارت_۱۹






جیمین چند ساعت تمرین کرد. بعد هم ماشین رو متوقف کرد و پیاده شد. یونگی از دور بهش نگاه میکرد.

جیمین هنوز به یونگی چیزی نگفته بود ولی تصمیم گرفته بود امروز بهش اعتراف کنه.

چند ساعت گذشت، یونگی داخل باشگاه بود و روی تردمیل حرکت میکرد و مشغول بود. یه شلوارک مشکی و تیشرت آستین حلقه ای پوشیده بود.

جیمین وارد شد و یونگی رو دید. گلوشو صاف کرد و رشته ی افکار یونگی پاره شد و سوالی به جیمین نگاه کرد. جیمین به یونگی اشاره کرد تا از روی تردمیل پایین بیاد.

یونگی تردمیل رو متوقف کرد و پایین اومد و گفت
یونگی:چیزی شده؟
جیمین:میخواستم یچیزی ب_
نامجون:یونگی یه اتفاقی برای یکی از راننده ها افتاده

حال جیمین چطور بود؟ درسته اون توی دلش هزاران فحش به نامجون داده بود که وسط اعتراف دراماتیکش مثل خرمگس پریده بود.

یونگی:منظورت چیه؟
نامجون:ماشین جکسون منفجر شده الان تو بیمارستانه سریع باید بریم اونجا
یونگی:خب ما چرا باید بریم؟

نامجون دست یونگی و جیمین رو گرفت و اونا رو کشون کشون برد.

داخل بیمارستان یونگی با نگاه کشنده اش صد تا فحش و صد البته خنجر روانه ی نامجون کرد و نامجون فقط لبخندی زد. جیمین هم حسودی میکرد چون محض رضای خدا اون پرستار های هول داشتن پوست سفید و بدن عضله ای یونگی رو دید میزدن


جیمین:به چی نگاه میکنین!!!

پرستار ها سریع پراکنده شدند و جیمین کنار یونگی روی مبل نشست. البته توی دلش قربون صدیقه ی شوهرش رفت، به قول خودش شوشویی جذاب و خوشتیپش


بفرممااااا امروز میخوام تمومشششش کنممممممم🎀🦦گوشاد شودم یکم ولی مینویسم برای خوشگلام 🎀
شما هم غمت نباشه من فیک جدید هم شروع میکنم
لایکو بکوب🌹🧸🎀
(چیزی ازت کم نمیشه)
دیدگاه ها (۳)

#رز_سفید_من#پارت_۲٠چند هفته بعد. روز مسابقه شد هر وقت جیمین ...

#رز_سفید_من#پارت_۲۱#پارت_اخرپارت بیست و یک، آخرین پارت رز سف...

#رز_سفید_من#پارت_۱۸جیمین با خیال راحت غذایی که یونگی براش پخ...

#رز_سفید_من#پارت_۱۷پارت هفده رز سفید من یونگی جیمین رو نوازش...

#رز_سفید_من#پارت_۹جیمین:مین! یونگی :ها؟ جیمین:میخوام توی مسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط