پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۴♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۴♡)
آرنج هاش رو روی میز گذاشت و صورتش رو پوشوند. دیگه تحمل پنهان کاری و حفظ ظاهر رو نداشت.
اون آسیب پذیر و حساس بود!
و تحمل رفتارهای معذب کنندهی کارفرماش به اندازه کافی آشفتهاش کرده بود که دیگه ملاحظه ی بازخورد شوهرش رو
نکنه..
تهیونگ با اخم غلیظی کمی خودش رو سمت آیرین کشید و
به آرومی اما تهدید وار پرسید
تهیونگ : اون رئیس حرومزاده ت چیکار کرده؟
آیرین دستش رو از روی صورتش برداشت و با بیچارگی به
تهیونگ عصبی نگاه کرد
آیرین : مرورشون حالمو بد میکنه لطفا درکم کن
تهیونگ با جدیت تشر زد:
تهیونگ : مطمئن باش که نگفتنت اوضاع رو خیلی بدتر میکنه! پس دقیق بگو چه گوهی خورده؟ مگه تو کارت غیرحضوری
نیست؟
آیرین با وجود اینکه به اندازه کافی به هم ریخته و کلافه بود، اما سعی کرد تهیونگ رو آروم کنه
آیرین : به ذهنت چیزای بدی راه نده اون فقط با حرفاش اذیتم میکنه همین بهت اطمینان میدم هنوز انگشتش بهم
نخورده باشه؟
تهیونگ اما همچنان با تردید نگاهش میکرد و منتظر
توضیح بیشتری بود.
،آیرین دستش رو روی پای تهیونگ گذاشت و از خیره شدن به چشمهایش پرهیز کرد
آیرین : اون داره از قصد تحت فشارم میذاره. چون زورش میرسه این کار رو میکنه و این موضوع دیگه برام قابل
تحمل نیست...
تهیونگ پوزخند خشمگینی زد
تهیونگ : دیگه؟ دیگه قابل تحمل نیست؟ چند وقته داری این
موضوع رو پنهان میکنی؟
آیرین دستش رو عقب کشید و با حالتی عصبی جواب داد آیرین : تو خودت خوب میدونی من اون موقعیت شغلی رو به
آسونی به دستش نیاوردم که بخوام به همین راحتی از دستش بدم مجبور بودم مدارا کنم چون فکر میکردم تموم
می شن...
آرنج هاش رو روی میز گذاشت و صورتش رو پوشوند. دیگه تحمل پنهان کاری و حفظ ظاهر رو نداشت.
اون آسیب پذیر و حساس بود!
و تحمل رفتارهای معذب کنندهی کارفرماش به اندازه کافی آشفتهاش کرده بود که دیگه ملاحظه ی بازخورد شوهرش رو
نکنه..
تهیونگ با اخم غلیظی کمی خودش رو سمت آیرین کشید و
به آرومی اما تهدید وار پرسید
تهیونگ : اون رئیس حرومزاده ت چیکار کرده؟
آیرین دستش رو از روی صورتش برداشت و با بیچارگی به
تهیونگ عصبی نگاه کرد
آیرین : مرورشون حالمو بد میکنه لطفا درکم کن
تهیونگ با جدیت تشر زد:
تهیونگ : مطمئن باش که نگفتنت اوضاع رو خیلی بدتر میکنه! پس دقیق بگو چه گوهی خورده؟ مگه تو کارت غیرحضوری
نیست؟
آیرین با وجود اینکه به اندازه کافی به هم ریخته و کلافه بود، اما سعی کرد تهیونگ رو آروم کنه
آیرین : به ذهنت چیزای بدی راه نده اون فقط با حرفاش اذیتم میکنه همین بهت اطمینان میدم هنوز انگشتش بهم
نخورده باشه؟
تهیونگ اما همچنان با تردید نگاهش میکرد و منتظر
توضیح بیشتری بود.
،آیرین دستش رو روی پای تهیونگ گذاشت و از خیره شدن به چشمهایش پرهیز کرد
آیرین : اون داره از قصد تحت فشارم میذاره. چون زورش میرسه این کار رو میکنه و این موضوع دیگه برام قابل
تحمل نیست...
تهیونگ پوزخند خشمگینی زد
تهیونگ : دیگه؟ دیگه قابل تحمل نیست؟ چند وقته داری این
موضوع رو پنهان میکنی؟
آیرین دستش رو عقب کشید و با حالتی عصبی جواب داد آیرین : تو خودت خوب میدونی من اون موقعیت شغلی رو به
آسونی به دستش نیاوردم که بخوام به همین راحتی از دستش بدم مجبور بودم مدارا کنم چون فکر میکردم تموم
می شن...
- ۱۴.۱k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط