غروب ماه رمضان بود. ابراهیم آمد در خانه ما و بعد از سلام

غروب ماه رمضان بود. ابراهیم آمد در خانه ما و بعد از سلام و احوالپرسی یــک قابلمه از من گرفت! بعد داخل کله پزی رفت. به دنبالش آمدم و گفتم: ابرام جون کله پاچه برای افطاری! عجب حالی میده؟! گفت: راســت میگی، ولی برای من نیست. یک دست کامل کله پاچه و چند تا نان ســنگک گرفت. وقتی بیرون آمد ایرج با موتور رسید. ابراهیم هم سوار شد و خداحافظی کرد
.

با خودم گفتم: لابد چند تا رفیق جمع شــدند و با هم افطاری میخورند. از اینکه به من تعارف هم نکرد ناراحت شــدم. فــردای آن روز ایرج را دیدم و پرسیدم: دیروز کجا رفتید!؟ گفت: پشت پارک چهل تن، انتهای کوچه، منزل کوچکی بود که در زدیم و کله پاچه را به آنها دادیم. چند تا بچه و پیرمردی که دم در آمدند خیلی تشکر کردند. ابراهیم را کامل میشناختند. آنها خانواده‌ای بسیار مستحق بودند. بعد هم ابراهیم را رساندم خانه‌شان.
‌
📚 سلام بر ابراهیم۱/ص۱۸۶
.

پ.ن:
📌 بیایید در ماه رمضان، به نیابت از شهید ابراهیم هادی، به اندازه یک جعبه خرما هم که شده، به یک خانواده نیازمند کمک کنیم
.

جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) و هدیہ به روح مطهر علمدار کمیل، شهید ابراهیم هادی عزیز صلواتـــــ .
#اللهم_صل_علی_محمد_و_ال_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_ابراهیم_هادی
#علمدار_کمیل
#سلام_بر_ابراهیم
#اللهم_الرزقنا_شهادة_فی_سبیلڪ
#شهادت_روزیتون
#اللهـم_عجــل_الولیکـــ_الفــرج 🌹
دیدگاه ها (۲)

غروب ماه رمضان بود. ابراهیم آمد در خانه ما و بعد از سلام و ا...

غروب #ماه_رمضان بود.ابراهیم آمد در خانه ما و بعد از سلام و ا...

غروب ماه رمضان بود ابراهیم آمد در خانه ما و بعد از سلام و اح...

شهید_مصطفی_ردانی_پورفرمانده قرارگاه فتحتولد : ۱۳۳۷/۱/۱ - اصف...

آتیش دشمن هر لحظه بیشتر میشد...ماهم گیر کرده بودیم تو کانال....

به نقل از خواهر شهید ابراهیم هادی.یادم هست هدیه تهیه میکرد و...

می‌گفت :معنی ایمـان را باید در سختی‏ها دریافت و من مفهـوم زن...

#از_زبان_مادر_شهید.#شهید_حسن_ترک .زیر زمین خانه جای عبادت ها...

رمان یادت باشد ۸۶

حلال مشکلاتیکی از دوستان شهیداز پیامبر اکرم صل الله علیه و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط