رمان:دنیای وارونه3

رمان:دنیای وارونه3
پارت6
هالی:هعی جاناتان به هوش اومد
ویل:داداش خوبی
جاناتان:نه به خدا یکی محکم با ماهیتابه زد تو صورت آخ
هالی:اوه صورت درب و داغون شده
ویل:کی بوده؟نخند هالی
هالی:نمیتونم جلوی خندم بگیرم
از زبان ویل:خب صورت جاناتان خیلی درب و داغون شده بود و حرکت هالی خیلی خفن بود و واقعا خیلی خوب بود جاناتان رفت جلوی تلویزیون نشست و منم با ماشین رفتم فروشگاه با هالی
هالی:خب چی بگم
ویل:چی
هالی:من سر در نمیارم برای چی اومدیم
ویل:خودمم نمیدونم بیا بریم خونه
هالی:راست میگی
از زبان هالی:اومدیم تو خونه و حوصلمون سر رفته بود من به اریکا زنگ زدم تا با مکس بیاد
هالی:الو اریکا
اریکا:چیه
هالی:میگم میای خونه ی ویل حوصلمون سر رفته
اریکا:اوکی
اریکا بعد چند دقیقه میاد
ویل:سلام رفیق
اریکا:سلام و درد
ویل:چرا بی ادبی میکنی
مکس:سلام ویل
ویل:سلام
هالی:چطوری رفیق
اریکا:عالی خب نظرتون چیه بازی جرعت حقیقت انجام بدیم
ویل:خوبه
هالی بطری رو میچرخونه و بطری میفته روی مکس و ویل
مکس:خب جرعت یا حقیقت
ویل:حقیقت
مکس:تا حالا شده چیزی رو که خیلی مهمه از همه ی ما مخفی کنی
ویل:آره اون وقت که 14 سالمون بود
مکس:هوم
مکس بطری رو میچرخونه و میفته روی هالی و اریکا
اریکا:جرعت یا حقیقت
هالی:حقیقت
اریکا:تا حالا شده از ویل خسته بشی
هالی:آره

اریکا:خب عالی
اریکا بطری رو میپرخونه و میفته روی هالی و ویل
هالی:خب عاممم چی بگم جرعت یا حقیقت
ویل:جرعت
هالی:جرعتش رو داری برو جاناتان رو با کاسه پر از آب روش بپاش
ویل:اوه نه
هالی:باید بری وگرنه همین کارو رو تو انجام میدم
ویل:نه
هالی:خیلی خب اریکا کاسه اب رو بیار
اریکا کاسه آب رو آورد
مکس:من جرعتش رو انجام میدم
ویل:مرسیییی تو بهتریننن دوستمییی
مکس:خواهش میکنم
مکس همون کاسه آب رو روی ویل میریزه
ویل:واییی چیکار کردید
هالی:دلم خنک شد
شب میشه و همگی میان خونه ویل
ویل:ببخشید بچه ها اما من پیتزا سفارش دادم خلاصه نوش جونتون
داستین:همین پیتزا هم خوبه
ویل:خب خب داستین و لوکاس و مایک اگه بدونین بعد از ظهر چه اتفاقی افتاد از خنده پاره میشید
داستین:واو
ویل:من و هالی داشتیم فیلم ترسناک میدیدیم از آشپزخونه صدا اومد ما رفتیم اونجا و یه مرد سیاه پوش روی من پرید و من حسابی ترسیدم و هالی رفت و ماهیتابه رو گرفت و زد تو صورتش بعدش فهمیدیم اون جاناتان بوده
داستین:😂😂وایی خدا من گفتم چرا جاناتان صورتش داغون شده انگار زدتش
استیو:راست میگی پشمام
جاناتان:عه عه نخندید
نانسی:باز دوباره دیوونه شدی
جاناتان:آره
ال:من جاسوسی تون رو کردم پس فهمیدم چه اتفاقی افتاده
هالی:یا خدا ولی خب خیلی جالب بود
ال:اوهوم مایک
مایک:هالی واقعا که
هالی:خب از کجا میدونستم جاناتانه و دزد نیست
ادامه پارت بعدی....
دیدگاه ها (۰)

راستش خواستم بگم که منم دارم مثل بقیه از ویسگون میرم حالا نم...

بیاین یه بازی انجام بدیم دوست داشتید جای کدوم یکی از بازیگرا...

رمان:دنیای وارونه3پارت6هالی:هعی جاناتان به هوش اومدویل:داداش...

نوا و میلی

الون، مکس، هالی#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط