مخملی
مخملی
part 4
گربه درحالی که دور لباشو لیس میزد به دورو برش نگاهی گذرا میندازه. از بغل جونگکوک میاد پایین میره تو بغل یونگی میشینه و دستو صورتشو شروع میکنه به لیس زدن.
یونگی- هعیی خدا این خیلی شیطونه نه؟
یونگی که داشت گربه رو نوازش میکرد به جونگکوک نگاه میکنه.
انگار این گربه خیلی به دلش نشسته بود .
جونگکوک- اره به خونه نور و روشنایی میده
گربه تصمیم گرفته بوده رو پاهای یونگی که نشسته بود کل بدنش رو لیس بزنه و حموم گربه ای کنه!
یونگی میخنده بهش.
بعد چندی تموم میشه غذا خوردنشون.
جونگکوک- من کلاس دارم باید برم تو ظرفا رو بشور
گربه پایین میپره و میره اونور تا پاهاشو بده بالا و یه جاهاییشو از روی عادت لیس میزنه(سوراخشو🌚)
بعد از رفتن جونگکوک، یونگی میزو جمع میکنه ظرفا رو میشوره.
بعد ظرفا میره میشینه پیش گربه:
یونگی- خب کوچولو چیکار کنیم ؟
گربه بدون حرفی با بند شلوارک یونگی بازی میکنه
به خاطر اینکه بازی گرفته بود مردمک هاش گشاد شده بود و سیبیلاش سیخ شده بود.
یونگی سر گربه رو نوازش میکنه. گوشیش و در میاره و ازش عکس میگیره.
گربه وقتی فهمید که داره ازش عکس گرفته میشه چشم غره ای میره و پشتشو میکنه به دوربین.
یونگی- یاا چشم غره نرو برفی... انقدر خوشگلی میخوام ازت کلی عکس بگیرم
گربه رو پای یونگی میپره و خودشو به دستاش و سینش میماله و خر خر میکنه و یونگی بیشتر نوازشش میکنه.
گربه گرد میشه تو بغل یونگی.
یونگی بوسش میکنه و سرگرم بازی کردن با گربه میشه.
*چند ساعت بعد*
کلاس جونگکوک تموم شده بود از شاگردانش خداحافظی میکنه ، توی رختکن دوش میگیره و لباساش و عوض میکنه .
از باشگاه خارج میشه و سوار ماشین میشه ، برگشتنی برای شام پیتزا میخره.
بعد چندی میرسه خونه درو باز میکنه و میره تو .
گربه با دیدنش میره سمتش و جونگکوک خم میشه و بغلش میکنه .
جونگکوک- سلام لوسی خانم ..این گربه سیاه که نپرید روت؟
گربه گونه جونگکوک رو لیس میزنه تند تند.
جونگکوک لبخندی میزنه به گربه.
یونگی تو اتاقش داشت گیتار میزد.
میره به یونگی میگه بیاد شام بخوره، باهم مشغول خوردن میشن.
بعد چندی تموم میشه و هرکدوم تو اتاق خودشون میرن و دراز میکشن تا بخوابن.
چراغا خاموش بودن و فقط یه اباژور کنار کاناپه روشن بود.
گربه میره رو کاناپه لم میده و قل میخوره روش و بعدش اروم میگیره و چشاشو اروم میبنده.
یونگی که ظهر زیاد خوابیده بود ...خوابش نمیومد به گربش تبدیل میشه.
از اتاقش خارج میشه و میاد پایین ..همیشه رو کاناپه دراز میکشید با دیدن گربه که اونجاست میدوعه میره سمتش و بالا سرش میشینه. خم میشه و سر گربه رو لیس میزنه.
part 4
گربه درحالی که دور لباشو لیس میزد به دورو برش نگاهی گذرا میندازه. از بغل جونگکوک میاد پایین میره تو بغل یونگی میشینه و دستو صورتشو شروع میکنه به لیس زدن.
یونگی- هعیی خدا این خیلی شیطونه نه؟
یونگی که داشت گربه رو نوازش میکرد به جونگکوک نگاه میکنه.
انگار این گربه خیلی به دلش نشسته بود .
جونگکوک- اره به خونه نور و روشنایی میده
گربه تصمیم گرفته بوده رو پاهای یونگی که نشسته بود کل بدنش رو لیس بزنه و حموم گربه ای کنه!
یونگی میخنده بهش.
بعد چندی تموم میشه غذا خوردنشون.
جونگکوک- من کلاس دارم باید برم تو ظرفا رو بشور
گربه پایین میپره و میره اونور تا پاهاشو بده بالا و یه جاهاییشو از روی عادت لیس میزنه(سوراخشو🌚)
بعد از رفتن جونگکوک، یونگی میزو جمع میکنه ظرفا رو میشوره.
بعد ظرفا میره میشینه پیش گربه:
یونگی- خب کوچولو چیکار کنیم ؟
گربه بدون حرفی با بند شلوارک یونگی بازی میکنه
به خاطر اینکه بازی گرفته بود مردمک هاش گشاد شده بود و سیبیلاش سیخ شده بود.
یونگی سر گربه رو نوازش میکنه. گوشیش و در میاره و ازش عکس میگیره.
گربه وقتی فهمید که داره ازش عکس گرفته میشه چشم غره ای میره و پشتشو میکنه به دوربین.
یونگی- یاا چشم غره نرو برفی... انقدر خوشگلی میخوام ازت کلی عکس بگیرم
گربه رو پای یونگی میپره و خودشو به دستاش و سینش میماله و خر خر میکنه و یونگی بیشتر نوازشش میکنه.
گربه گرد میشه تو بغل یونگی.
یونگی بوسش میکنه و سرگرم بازی کردن با گربه میشه.
*چند ساعت بعد*
کلاس جونگکوک تموم شده بود از شاگردانش خداحافظی میکنه ، توی رختکن دوش میگیره و لباساش و عوض میکنه .
از باشگاه خارج میشه و سوار ماشین میشه ، برگشتنی برای شام پیتزا میخره.
بعد چندی میرسه خونه درو باز میکنه و میره تو .
گربه با دیدنش میره سمتش و جونگکوک خم میشه و بغلش میکنه .
جونگکوک- سلام لوسی خانم ..این گربه سیاه که نپرید روت؟
گربه گونه جونگکوک رو لیس میزنه تند تند.
جونگکوک لبخندی میزنه به گربه.
یونگی تو اتاقش داشت گیتار میزد.
میره به یونگی میگه بیاد شام بخوره، باهم مشغول خوردن میشن.
بعد چندی تموم میشه و هرکدوم تو اتاق خودشون میرن و دراز میکشن تا بخوابن.
چراغا خاموش بودن و فقط یه اباژور کنار کاناپه روشن بود.
گربه میره رو کاناپه لم میده و قل میخوره روش و بعدش اروم میگیره و چشاشو اروم میبنده.
یونگی که ظهر زیاد خوابیده بود ...خوابش نمیومد به گربش تبدیل میشه.
از اتاقش خارج میشه و میاد پایین ..همیشه رو کاناپه دراز میکشید با دیدن گربه که اونجاست میدوعه میره سمتش و بالا سرش میشینه. خم میشه و سر گربه رو لیس میزنه.
- ۱.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط