باز آمدم از چشمهی خواب

باز آمدم از چشمه‌ی خواب ،
کوزهٔ تر در دستم،
مرغانی می خواندند
نیلوفر وا می شد
کوزه تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان تماشای تو
بنشستم...


👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

کعبه ام بر لبِ آبکعبه ام زیر اقاقی هاستکعبه ام مثل نسیم ، می...

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست!ریش باد آن دل که با درد تو...

رازی نهفته در پسِ حرفی نگفته است!مگذار دردِ دل کنم ودردِ سر ...

من از مجاورت یک درخت می آیم! که روی پوست آن دست های سادهٔ غر...

part.50.سه جو.. راه نداره خودت برو..شوگا..من خجالت می کشم..ن...

پارت4اون فقط یک دوستهاز زبان لورا تو ماشین گازشو دادیم رفتیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط