"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
(تقدیم به ناکامان عشق)
من مزار کهنه اي هستم در اين شهر غريب
در درونم عاشقي خفته ز دنيا بي نصيب
نام عشقش بر زبان و در دلش دردي نهان
بي صدا مرد و گلويش پر ز فرياد و فغان
نا اميد از عشق بود و جام سم را سر کشيد
رست از غمها و از دنيا چه آسان پر کشيد
چشم بر دنيا ببست و رفت از دنيا همي
تا نبيند در کنار دلبرش نامحرمي
من صداي ناله هايش را به هر شب شاهدم
گريه هايش را به زير خاک ديدم دم به دم
لاله اي بشکفته از اشکان چشمش روي من
ريشه اش در قلب او و ساقه هايش سوي من
روي گلبرگان سرخ لاله اين جمله عيان
من برفتم از جفا و ظلم اين نامردمان
(تقدیم به ناکامان عشق)
من مزار کهنه اي هستم در اين شهر غريب
در درونم عاشقي خفته ز دنيا بي نصيب
نام عشقش بر زبان و در دلش دردي نهان
بي صدا مرد و گلويش پر ز فرياد و فغان
نا اميد از عشق بود و جام سم را سر کشيد
رست از غمها و از دنيا چه آسان پر کشيد
چشم بر دنيا ببست و رفت از دنيا همي
تا نبيند در کنار دلبرش نامحرمي
من صداي ناله هايش را به هر شب شاهدم
گريه هايش را به زير خاک ديدم دم به دم
لاله اي بشکفته از اشکان چشمش روي من
ريشه اش در قلب او و ساقه هايش سوي من
روي گلبرگان سرخ لاله اين جمله عيان
من برفتم از جفا و ظلم اين نامردمان
- ۱.۶k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط