عکس آخرتو که دیدم دلم گرفت

عکس آخرتو که دیدم دلم گرفت
همون لباسی که برات گرفته بودم تنت کرده بودی
چشات از همیشه غمگین تر بودن
حتی دیگه زحمت خندیدن تو دوربینو به خودت نداده بودی...
لیوانی که کادوی تولدت بهت دادم تو دستت بود
دوستات میگفتن فقط توی اون آب و چایی میخوری...

باخودم فکر کردم چرا اون لباس؟!
چرا اون لیوان؟!
واقعا هنوز مهمه برام ؟!
فکر کردم دوست داشتن چیه؟!
به چی میگن عشق؟!
اصلا ما چرا ازهم جدا شدیم...

پاشدم رفتم جلوی آیینه
نگاه کردم ببینم از اون آدمی که یه روزی دوسش داشتی چی مونده!
از موهای بلندش
از خنده هاش
از چشاش

هیچی نمونده بود...
هیچی...
آدم پیر میشه وقتی کسی دوستش نداره!
پیر میشه وقتی کسیو دوس نداره!
پیر میشه وقتی با عشقش میجنگه!
پیر میشه وقتی با خاطره ش زندگی میکنه!

پشتمو کردم به آیینه که گریه هامو نبینه
عکستو بغل کردم
چقد موهای هردوتامون
سفید شده بود
دیدگاه ها (۱)

تا به حال شده در شیشه، در آینه، حتی در انعکاس باران کسی را ب...

کاش میشد روی دل کاغذی چسباند و نوشت به یک عاشق ساده جهت اعتم...

خورشید هنوز بالا نیامده بود که بیدار شدم. صدای خوبِ خوب بارا...

دست‌هایم را در جیب‌هایم فرو می‌برمو عکس میگیرمهیچکس نخواهد ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط