Part

Part4
دروغ
ویو دریا
خیلی خسته شده بودم واقعا توانیه ی هیچی رو نداشتم وقتی نشستم تو ماشین سرم رو گذاشتم رو شیشه و بعد از ۵ ثانیه خوابم برد چون خیلی خسته بودم
ویو شوگا
وقتی که سوار ماشین شدیم بچه ها داشتیم حرف میزدن که نامجون ترسید وقتی به اون ورش نگاه کرد دید دریا هست
#وقتی با بچه ها حرف زدیم متوجه شدم یک چیزی محکم خورد به شونم ترسیدم وقتی سرم رو اون ور کردم دیدم دریا هست که سرش رو گذاشته پس یک نفس عمیق کشیدم
@+×÷=/😂
#چیه خب ترسیدم
@باشه تسلیم
فردا
ویو دریا
صبح بیدار شدم دیدم رو تختمم پس بلند شدم و لباسام رو پوشیدم چون امروز کوک میحواست ازمون بگیره پس سریع بلند شدم و رفتم پایین همه بیدار بودن و داشتن صبحانه میخوردن
-سلام صبح بخیر
=اوه ابجی کوچولوم اومد
-اره اومدم
-داداش کوک
+بله
-ازمون امروز سخته؟!
+نه اگه بلند باشی اسونتازه تو همیشه اولی
ببخشید اگه این پارت کم بود
ولی پارت بعدیو بیشتر میزارم🙂
دیدگاه ها (۳)

Part 3دروغ@ نامجون داره صدات میکنه بیا پایین کارت داره-نکنه ...

سلام به مامی های خودم🐈لقبتون تغییر کرد 🍃و اینکه الان کلی میخ...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط