پرنسسکوچولویمافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۷
ویو ی ات
با سر درد و بدن درد زیادی بیدار شدم فضا برام نا آشنا بود بوی الکل میومد فکر کنم بیمارستان بودم.تنها چیزی که یادم میومد این بود که اون دراکولای وحشی mست اومد و منو کلی زد.سرمو بگردوندم دیدم همون مرتیکه دستم و گرفته و زیر چشماش پف کرده.نکنه بخاطر من گریه کرده؟نه بابا ات دیوونه شدی این که هر شب تا دم مرگ میبردت الان بخاطرت گریه کرده باشه؟هه مسخرس.
دلم نمیخواست بیدارش کنم چون معلوم نبود میخواد باهام چیکار کنه پس دوباره خوابیدم.
ویوی تهیونگ
دارم دیوانه میشم چرا این میا اینقدر خوشگله دیگه نمیتونم بهتره قبول کنم عاشق شدم.صبر کردن خیلی سخته ولی نمیتونم الان اعتراف کنم حالش بده داره گریه میکنه.
&میا
٪بله
&بیا بریم یه چیزی بخوری شبیه گچ دیوار شدی
٪نمیخوام خوبم
&بیا بریم یه جا بشینیم میخوام باهات حرف بزنم
٪نمیشه همینجا بگی
&نه
بیا بریم
٪باش
ویوی تهیونگ
بلند شد که دستش رو گرفتم اولش تعجب کرد ولی بعدش اونم دستمو گرفت و رفتیم بیرون.رفتم دوتا ابمیوه گرفتم اومدم کنارش روی نیمکت نشستم و شروع کردم مقدمه سازی.
&ام....خب...چیزه... میا
٪تهیونگ اگه میخوای چیزی بگی راحت باش بگو.
&ام .. خب دفعه ی اولی که دیدمت رو یادته؟
٪اره
&ام همون موقع که دیدمت باورم نمیشد دختر به این خوشگلی هم باشه میدونی.....اه دیگه میخوام رک و پوسکنده بهت بگم میا...من...من ...د دوست دارم خیلی زیاد اولش فکر میکردم این یه هوسه و هی انکارش میکردم ولی الان دیگه اون حس اینقدری زیاد شده که دیگه نمیتونم انکارش کنم.
٪ت تهیونگ تو..
&نه صبر کن فقط بگو منو دوست داری یا نه
٪اوهوم
&یعنی دوسم داری؟
٪آر....
نزاشت حرفش تموم بشه و Lب های باریکشو اروم گذاشت روی Lب های میا و خیلی اروم شروع کرد mکیدن.
ویوی میا
اولش شکه شدم و هم خجالت میکشیدم ولی بعدش شروع کردم به همکاری.این bوسه زیاد طولانی نشد چون جای مناسبی نبودیم و اروم ازم جدا شد.
&میا
٪ب بله
&الان نمیتونیم به کوک بگیم بهتره فعلا مخفیانه قرار بزاریم باشه؟
٪آ آره .. باشه
&ولی سعی میکنم زود بهش بگم و هرچی سریع تر پرنسسم رو ببرم پیش خودم.
بفرما🎀😞
#پارت_۷
ویو ی ات
با سر درد و بدن درد زیادی بیدار شدم فضا برام نا آشنا بود بوی الکل میومد فکر کنم بیمارستان بودم.تنها چیزی که یادم میومد این بود که اون دراکولای وحشی mست اومد و منو کلی زد.سرمو بگردوندم دیدم همون مرتیکه دستم و گرفته و زیر چشماش پف کرده.نکنه بخاطر من گریه کرده؟نه بابا ات دیوونه شدی این که هر شب تا دم مرگ میبردت الان بخاطرت گریه کرده باشه؟هه مسخرس.
دلم نمیخواست بیدارش کنم چون معلوم نبود میخواد باهام چیکار کنه پس دوباره خوابیدم.
ویوی تهیونگ
دارم دیوانه میشم چرا این میا اینقدر خوشگله دیگه نمیتونم بهتره قبول کنم عاشق شدم.صبر کردن خیلی سخته ولی نمیتونم الان اعتراف کنم حالش بده داره گریه میکنه.
&میا
٪بله
&بیا بریم یه چیزی بخوری شبیه گچ دیوار شدی
٪نمیخوام خوبم
&بیا بریم یه جا بشینیم میخوام باهات حرف بزنم
٪نمیشه همینجا بگی
&نه
بیا بریم
٪باش
ویوی تهیونگ
بلند شد که دستش رو گرفتم اولش تعجب کرد ولی بعدش اونم دستمو گرفت و رفتیم بیرون.رفتم دوتا ابمیوه گرفتم اومدم کنارش روی نیمکت نشستم و شروع کردم مقدمه سازی.
&ام....خب...چیزه... میا
٪تهیونگ اگه میخوای چیزی بگی راحت باش بگو.
&ام .. خب دفعه ی اولی که دیدمت رو یادته؟
٪اره
&ام همون موقع که دیدمت باورم نمیشد دختر به این خوشگلی هم باشه میدونی.....اه دیگه میخوام رک و پوسکنده بهت بگم میا...من...من ...د دوست دارم خیلی زیاد اولش فکر میکردم این یه هوسه و هی انکارش میکردم ولی الان دیگه اون حس اینقدری زیاد شده که دیگه نمیتونم انکارش کنم.
٪ت تهیونگ تو..
&نه صبر کن فقط بگو منو دوست داری یا نه
٪اوهوم
&یعنی دوسم داری؟
٪آر....
نزاشت حرفش تموم بشه و Lب های باریکشو اروم گذاشت روی Lب های میا و خیلی اروم شروع کرد mکیدن.
ویوی میا
اولش شکه شدم و هم خجالت میکشیدم ولی بعدش شروع کردم به همکاری.این bوسه زیاد طولانی نشد چون جای مناسبی نبودیم و اروم ازم جدا شد.
&میا
٪ب بله
&الان نمیتونیم به کوک بگیم بهتره فعلا مخفیانه قرار بزاریم باشه؟
٪آ آره .. باشه
&ولی سعی میکنم زود بهش بگم و هرچی سریع تر پرنسسم رو ببرم پیش خودم.
بفرما🎀😞
- ۸۰۰
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط