درخواستی تهیونگ

درخواستی تهیونگ
موضوع : اسلاید دوم



پارت اول



شب بارانی بود.
آسمان مثل آینه‌ای سیاه و پر از خشم، قطره‌های سنگین باران را روی زمین می‌کوبید.
خیابان‌های خلوت سئول در انعکاس چراغ‌ها غرق می‌شدند.

تهیونگ بعد از یک روز طولانی تمرین و ضبط، پشت فرمان نشسته بود.
خستگی پلک‌هایش را سنگین کرده بود و ذهنش مثل همیشه پر از فکرهای پراکنده بود؛ از کار و موسیقی گرفته تا خلأ عجیبی که مدت‌ها در قلبش حس می‌کرد.

او هیچ‌وقت از رانندگی در باران خوشش نمی‌آمد ولی آن شب، باران انگار قرار بود سرنوشتش را تغییر دهد.

در پیچ تند جاده، ناگهان سایه‌ای در نور چراغ‌ها ظاهر شد.
تهیونگ وحشت‌زده پایش را روی ترمز فشرد، صدای جیغ لاستیک‌ها در خیابان پیچید، ولی دیر شده بود.
صدای ضربه، برخورد و بعد سکوت...

با ن*فس‌های بریده پیاده شد.
قلبش می‌خواست از س*ینه بیرون بزند.

روی زمین، دختر جوانی افتاده بود.
موهای خیسش به صورتش چسبیده بودند.
تهیونگ زانو زد، دستش را روی بینی و دهانش گذاشت؛ هنوز نفس می‌کشید.

با دستان لرزان او را بلند کرد و سوار ماشین کرد.
تمام مسیر تا بیمارستان دعا می‌کرد:

— «لطفاً... فقط زنده بمون. تقصیر من بود...»


---


ساعت‌ها در بیمارستان گذشت.
تهیونگ روی صندلی راهرو نشسته بود، بی‌قرار و نگران.
وقتی پزشک بالاخره بیرون آمد، تهیونگ به سمتش دوید.

— «دکتر حالش چطوره؟»

— «آسیب جدی ندیده، فقط ضربه مغزی شده. ولی حافظه‌شو از دست داده. ممکنه موقت باشه، ممکنه هم طولانی بشه.»

تهیونگ ن*فس ع*میقی کشید.
اما سؤال بزرگ‌تر هنوز بی‌پاسخ مانده بود:
او کیست؟

پرستار کیسه‌ای کوچک آورد:

— «تنها چیزی که همراهش بود این گردنبنده.»

تهیونگ زنجیر نقره‌ای را گرفت.
پلاکی کوچک به آن آویزان بود.
رویش با ظرافت حک شده بود:

"ا.ت".

همان لحظه تهیونگ فهمید:
حتی اگر تمام گذشته‌اش را فراموش کرده باشد، او دیگر نمی‌تواند رهایش کند.



ادامه دارد......
دیدگاه ها (۷)

دردسرهای بچه داری پارت ۲

جنگل نفرین شده پارت ۲۰

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

Broken Wings پارت دو نیمه اول

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط