پارت
پارت²³
دامیان:منم میام
آنیا:خب بریم
آنیا و دامیان رفتن تو قاب فروشی
آنیا:من این قبابرو برمیدارم عکس استیج روشه😊
دامیان:باشه😊
آنیا و دامیان حساب کردنند و رفتند بیرون
آنیا:من میخوام برم دامن بگیرم تو هم بیا بریم لباس بگیر
آنیا بازوی دامیانو و گرفت و کشوندشو برد توی مغازه ی لباس فروشی
آنیا و دامیان رفتند لباس فروشی
آنیا یه دامن سفید و یه تاپ جذب سفبد برداشت و یه دامن سیاه و با یه تیشرت سیاه که جذب نبود برداشت
آنیا حساب کرد لباساشو
آنیا:حالا بریم برای تو لباس بگیریم
دامیان:باشه 😊
آنیا دامیانو برد براش لباس خرید و رفتند
و برگشتند مدرسه
تا آنیا از ماشین پیدا شد یه نفر که صوراشو پوشونده بود یه جعبه سریع گذاشت تو کیف آنیا دامیان هم دید
آنیا:این کی بود اصلا این چی بود کذاشت تو کیفم
آنیا جعبه رو باز کرد یه انگشتر نگین دار خوشگل بود زیرش هم یه نامه آنیا چشاش برق ز از خوشگلی انگشتر و نامه را باز کرد
نامه:
♡سلام آنیا جان♡
☆منم دیوید امید وارم از کادوم خوشت بیاد☆
آنیا اسم دیویدو دید برق چشاش رفت
.
.
.
.
دامیان:منم میام
آنیا:خب بریم
آنیا و دامیان رفتن تو قاب فروشی
آنیا:من این قبابرو برمیدارم عکس استیج روشه😊
دامیان:باشه😊
آنیا و دامیان حساب کردنند و رفتند بیرون
آنیا:من میخوام برم دامن بگیرم تو هم بیا بریم لباس بگیر
آنیا بازوی دامیانو و گرفت و کشوندشو برد توی مغازه ی لباس فروشی
آنیا و دامیان رفتند لباس فروشی
آنیا یه دامن سفید و یه تاپ جذب سفبد برداشت و یه دامن سیاه و با یه تیشرت سیاه که جذب نبود برداشت
آنیا حساب کرد لباساشو
آنیا:حالا بریم برای تو لباس بگیریم
دامیان:باشه 😊
آنیا دامیانو برد براش لباس خرید و رفتند
و برگشتند مدرسه
تا آنیا از ماشین پیدا شد یه نفر که صوراشو پوشونده بود یه جعبه سریع گذاشت تو کیف آنیا دامیان هم دید
آنیا:این کی بود اصلا این چی بود کذاشت تو کیفم
آنیا جعبه رو باز کرد یه انگشتر نگین دار خوشگل بود زیرش هم یه نامه آنیا چشاش برق ز از خوشگلی انگشتر و نامه را باز کرد
نامه:
♡سلام آنیا جان♡
☆منم دیوید امید وارم از کادوم خوشت بیاد☆
آنیا اسم دیویدو دید برق چشاش رفت
.
.
.
.
- ۶۰۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط